نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۵۱۳ بیدل دهلوی

بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

احتیاجی با مزاج سبزه وگل شامل است

هرچه می‌روید ازین صحرا زبان سایل است

اعتبارات غنا و فقر ما پیداست چیست

خاک از آشفتن غبارست و به جمعیت‌گل است

وحشت بحر از شکست موج ظاهر می‌شود

رنگ روی عشقبازان‌گرد پرواز دل است‌

بی‌گداز خویش باید دست شست از اعتبار

هرکه درخود می‌زند آتش چراغ محفل است

صیدگاه‌کیست این‌گلشن‌که هر سو بنگری

آب و رنگ‌گل پرافشانتر ز خون بسمل است

هرچه می‌بینم سراغی از خیالش می‌دهد

پیش مجنون وادی امکان غبار محمل است

سیل بنیاد تحیر حسرت دیدارکیست‌

جوهرآیینه چون اشکم‌چکیدن مایل است

نیستی شاید به داد اضطراب ما رسد

شعله را بی‌سعی خاکسترتسلی مشکل است

تا نگردید آفت آسایشم نیرنگ هوش

زین معما بیخبر بودم‌که مجنون عاقل است

ازتلاش عافیت بگذرکه در دریای عشق

هرکجا بی‌دست‌و پایی‌جلوه‌گر شدساحل است

کوشش ما مانع سرمنزل مقصود ماست

در میان بسمل و راحت تپیدن حایل است

باطن آسوده ازیک حرف بر هم می‌خورد

غنچه تا خواهد نفس‌بر لب‌رساند بیدل است

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به مضامین عشق، طبیعت و تضادهای انسانی اشاره می‌کند. او می‌گوید که زیبایی و غنای زندگی در تضاد با فقر و ناتوانی افراد نمایان می‌شود. احساسات عاشقانه و شگفتی‌های زندگی به گونه‌ای توصیف می‌شود که انسان‌ها را به جستجوی معانی عمیق‌تر راهنمایی می‌کند. شاعر به مساله تحیر و حسرت در عشق می‌پردازد و به این نتیجه می‌رسد که در جستجوی آسایش و عافیت، ممکن است از حقیقت عشق غافل شویم. او به نوعی سعی می‌کند ثابت کند که در عمق عشق، سکوت و سادگی می‌تواند به آرامش منتهی شود و در نهایت، چالش‌های عشق و زندگی به باطن انسان شکل می‌دهد.