نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۵۱۴ بیدل دهلوی

بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

الفت تن باعث فکر پریشان دل است

دانه صاحب ریشه از آمیزش آب وگل است

عمرراکوتاهی سعی نفس آسودگی‌ست

پیچ و تاب جاده هرجا محوگردد منزل است

هر قدم عرض نزاکت داشت سعی رفتگان

کزهجوم آبله این دشت سرتا پا دل است

شسته می‌ گردد نمایان سر خط موج از محیط

نقش‌ما زین‌صفحه‌پیش از ثبت‌کردن زایل است

وهم هستی بست برآیینه‌ام رنگ دویی

تاکسی خود را نمی‌بیند به‌وحدت واصل است

بسکه الفتگاه عجزم دلنشین بیخودی‌ست

آب اگرکردم ازین خاکم روانی مشکل است

در غبار دل تسلی‌گونه‌ای داریم و بس

موج راگرد شکست آیینه‌دار ساحل است

تیغ عبرت در بغل دارد هوای باغ دهر

چون‌شفق‌گردی‌که‌بال‌افشانداینجا بسمل است

نیست عالم جای عرض بیقراریهای دل

پرتوی زین شمع اگر بالد برون محفل است

غیر را در عالم وحدت نگاهان بار نیست

کاروان وادی مجنون غبار محمل است

از سر هستی به ذوق‌گریه نتوانم‌گذشت

تا نمی در چشم‌دارم خاک‌این‌صحرا گل است

چیده‌ام از خویش بر غفلت بساط آگهی

این حباب آیینهٔ دل دارد اما بیدل است

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به مضامین عاشقانه و فلسفی پرداخته و به بررسی طبیعت وجود و ارتباط انسان با دنیای اطرافش می‌پردازد. شاعر به احساسات عمیق و دردهای درونی خود اشاره کرده و بیان می‌دارد که الفت و وابستگی به دنیا باعث پریشانی دل انسان می‌شود. او از گذر عمر و سعی برای آسایش سخن می‌گوید و اصرار دارد که زندگی همواره با چالش‌ها و پیچیدگی‌ها همراه است. در عین حال، شاعر به یکپارچگی و وحدت وجود اشاره می‌کند و می‌گوید که وجود انسان در واقع ترکیبی از عناصر مختلف و تحت تأثیر محیط است. نهایتاً، او بر دوگانگی و عدم ثبات در دنیای مادی تأکید می‌کند و نشان می‌دهد که حقیقت هستی فراتر از ظاهر و خواسته‌های دنیوی است.