نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۵۱۹ بیدل دهلوی

بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

داغ اگر حلقه زند ساغر صهبای دل است

ناله گر بال کشد گردن مینای دل است

نیست بی‌شور جنون، مشت غباری زین دشت

ششجهت‌، عرض پریشانی اجزای دل است

دهرگو تنگتر از قطرهٔ خونم گیرد

گره آبله میدان تپشهای دل است

مسطر صفحهٔ آیینه همان جوهر اوست

نفس سوخته هم جادهٔ صحرای دل است

عشرت خانهٔ تاریک، ز روزن باشد

زخم پیکان توام چشم تماشای دل است

پشه تخم است‌، به هرجا، ز دویدن واماند

نفس از ضبط من و ماگهرآرای دل است

راحت شیشه در آغوش شکست است اینجا

صدف‌گوهر ما زخم طربزای دل است

به‌که جزبرورق‌گل ننشیند شبنم

بیشتر دست نگارین بتان جای دل است

چون طلب سوخت نفس‌،‌گریه روان می‌گردد

اشک یکسر قدم آبله‌فرسای دل است

بحر، بر موج‌گهر، حکم روانی می‌کرد

گفت‌: معذور،‌که در دامن من‌، پای دل است

درد، مشکل‌که ازین دایره بیرون تازد

آنچه در ای شکست آمده مینای دل است

بیدل ازگرد هوس در قفس یاس مباش

زنگ آیینه‌ات افسون تمنای دل است

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به احساسات عمیق و پیچیده دل اشاره دارد. شاعر با بهره‌گیری از تصاویر و استعاره‌های مختلف، درگیری‌های درونی، عشق و درد را توصیف می‌کند. مصداق‌های مختلفی از عشق، جنون، و زیبایی در دل آوردن و دلتنگی و قربانی شدن برای عشق بیان شده است. همچنین به تناقض‌های زندگی و آرزوهای ناچیز انسان‌ها اشاره دارد که حتی می‌تواند به زخم‌ها و غم‌های دل تبدیل شود. در نهایت، شاعر به ما یادآوری می‌کند که دل سرشار از امید و آرزو، بی‌خبر از مشکلات و دردها، به دنیای عشق و زیبایی تعلق دارد.