غزل شمارهٔ ۵۲۴ بیدل دهلوی
بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
در خیالآباد راحت آگهی نامحرم است
جلوهننماید بهشت آنجاکه جنسآدم است
در نظرهاگرد حیرت در نفسها شور عجز
سازبزم زندگانی را همین زبر وبم است
پادشاهی در طلسم سیر چشمی بستهاند
کاسهٔ چشمگداگرپر شود جام جم است
از دو تاگشتن ندارد چاره نخل میوهدار
قامت هرکس به زیربار میآید خم است
یأس تمهید است این امیدها هشیار باش
هرقدر عرض اهلها بیش، فرصتهاکم است
با فروغ جلوهات نظارگی را تابکو
رنکچونآتشافروزد سپندششبنم است
در بنای حیرت ازحسن تو میبینم خلل
خانهٔ آیینه هم برپا به دیوار نم است
درسعبرتهای ما را نسخهای درکار نیست
چشمآهو را سواد خویشسرمشقرم است
تا نفس باقیست ظالم نیست بیفکر فساد
گوشهگیر فتنه میباشدکمان را تا دم است
شعله هرجا میشود سرگرم تعمیرغرور
داغمیخنددکه همواریبناییمحکم است
دوستان حاشاکه ربط الفت هم بگسلند
موجها را رفتناز خود هم در آغوشهم است
نامداریها گرفتاریست در دام بلا
بیدل انگشت شهان را طوقگردن خاتم است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بررسی چالشها و تناقضات زندگی انسانی میپردازد. شاعر به ناهمواریهای مسیر زندگی اشاره میکند و بیان میکند که در دنیای مادی و واقعی، بهشت و آرامش چندان در دسترس نیست. او به مقوله یأس و امید اشاره میکند و هشدار میدهد که این امیدها ممکن است فریبنده باشند و فرصتها به طور مداوم کم میشوند. همچنین با استفاده از تصاویر زیباشناختی، مخاطب را به تأمل در مورد زیباییها و آفات زندگی دعوت میکند. در نهایت، شاعر بیان میکند که ارتباطات دوستانه و ناموری میتوانند به دام بلا تبدیل شوند و افراد باید هوشیار باشند تا در این مسیر دچار مشکل نشوند.