غزل شمارهٔ ۵۳۱ بیدل دهلوی
بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
چون سایه بسکهکلفت غفلت سرشت ماست
بخت سیاه نامهٔ اعمال زشت ماست
گردون به فکر آفت ماکم فتاده است
مانند خم، همیشه، سرما و خشت ماست
چون غنچه درکمین بهاری نشستهایم
چاکی اگر دمد زگریبان بهشت ماست
در سینه دل به ضبط نفس آبکردهایم
ناقوس از ستمزدههای کنشت ماست
سودای طرهات ز سر ما نمیرود
چون شعله دوددل رقمسرنوشت ماست
تهمت مبند بیهده بر دوش وهم غیر
خار وگل بساط جهان خوب و زشت ماست
اشکی ز الفت مژه دل برگرفتهایم
هر دانهایکه ریشه ندارد زکشت ماست
پوشیده نیست جوهر نظاره مشربان
آیینه لختی ازدل حیرت سرشت ماست
بیدل بنای ریختهٔ درد الفتیم
گرد جفا و داغ الم خاک و خشت ماست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
سخن از غفلت و مشکلات انسانی است که به دلیل خواب آلودگی و ناپختگی، بخت و سرنوشت نامناسبی دارند. مانند گلی در انتظار بهار، انسانها در رنجند و در دلهایشان آتش عشق و آرزو شعلهور است. انتقادی به سهم انسانها در خوشی و ناخوشی دنیا، و تهمت زدن به دیگران نیز وجود دارد. این شعر نشاندهنده حسرت و درد ناشی از عشق و وفاداری است که با تلخیهای زندگی آمیخته شده است. در نهایت، بیان میکند که ما تمامی این دردها و ناامیدیها را با خود حمل میکنیم.