نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۵۳۴ بیدل دهلوی

بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

ای غرهٔ اقبال سرانجام تو شوم است

مرگت به ته بال هما سایهٔ بوم است

چون پیر شدی از امل پوچ حیاکن

یکسر خط تقویم‌کهن ننگ رقوم است

این جمله دلایل‌که ز تحقیق توگل‌کرد

در خانهٔ خورشید چراغان نجوم است

ای دعوی علم و عمل افسون حجابت

گرد تب وتاب نفس است این چه علوم است

طبع تو اگر ممتحن نیک و بد افتد

غیر از دهن مار جهان جمله سموم است

بی‌وضع ملایم نتوان بست ره ظلم

دیوار و در خانهٔ زنبور ز موم است

دل با دوجهان تشنگی حرص چه سازد

بریک چه بی‌آب ز صد دلو هجوم است

از عاریت هرچه بود، عارگزینید

مسرور امانات جهول است و ظلوم است

بیدل تو جنونی‌کن و زین‌ورطه به‌در زن

عالم همه زندانی تقلید و رسوم است

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به انتقاد از افرادی می‌پردازد که به توهم اقبال و موفقیت دچار شده‌اند، در حالی که پایان نیکو و شایسته‌ای در انتظارشان نیست. شاعر به پیر شدن و از دست دادن جوانی و امید اشاره می‌کند و از پوچی تلاش‌های آنها سخن می‌گوید. او بر این نکته تاکید دارد که علم و دانش آنان در حقیقت پوچ و متعلق به نفسشان است و در دنیایی پر از فریب و نیرنگ زندگی می‌کنند. همچنین، اشاره به حرص و طمع انسان‌ها و عواقب آن دارد و به ضرورت دوری از تقلید و سنت‌های بی‌اساس تاکید می‌کند. نتیجه‌گیری این است که باید از این ورطه و زندگی پر از ظلمات رها شد.