غزل شمارهٔ ۵۴۹ بیدل دهلوی
بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
زندگی تمهید اسباب فناست
ما و من افسانهٔ خواب فناست
غافلان تا چند سودای غرور
جنس این دکان همه باب فناست
مست ومخمورخیال ازخود روید
ششجهت یک عالم آب فناست
اینکه امواج نفس نامیدهٔم
چون به خود پیچیده گرداب فناست
خاک دیر و کعبهام منظور نیست
اشک ما را سجده محراب فناست
خواه هستی واشمر خواهی عدم
نغمهها در رهن مضراب فناست
هر چه از دنیا و عقبا بشنوی
حرف نامفهوم القاب فناست
آنچه زین دریا نمیآید به دست
گوهر تحقیق ناباب فناست
دورگردون یک دو دم میدانکشید
عمر، شاگرد رسنتاب فناست
ما نفس سرمایگان پر بسملیم
پرفشانی عذر بیتاب فناست
تا ابد، از نیستی نتوان گذشت
خاک این وادی گل از آب فناست
بیدل از طور جنون غافل مباش
خاک بر سر کردن آداب فناست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شعر به بررسی ناپایداری و فناپذیری زندگی میپردازد و به این نکته اشاره دارد که همه چیز در این دنیا زودگذر و فانی است. شاعر به غفلت انسانها از این واقعیت و تلاشهای بیفایده آنها برای کسب اعتبار و غرور اشاره میکند. او زندگی را چون خواب و خیالی بیثبات میبیند و بر این باور است که همهی تلاشها و آمال انسانی در نهایت به فنا ختم میشود. بیدل به این نتیجه میرسد که در این دنیای فانی، شناخت و درک عمیق و واقعی از حقیقت امر ضروری است و نباید در پی آداب و رسوم پوچ زندگی رفت. در نهایت، تأکید بر این است که هیچ چیز از دنیا و آخرت به واقعیت پایدار دست نخواهد یافت و انسانها باید به حقیقت فناپذیری بپردازند.