نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۵۶۶ بیدل دهلوی

بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

گوهر دل ز سخن رنگ صفا باخته است

زنگ این آینه یکسر نفس ساخته است

مکش ای جلوه ز دل یک دونفس دامن ناز

که هنوز آینه تمثال تو نشناخته است

حسن خوبان که کتان مه تابان تواند

تا تو بی‌پرده نه‌ای پرده نینداخته است

جلوه‌ها مفت‌تو ای ناله چه فرصت‌طلبی‌ست

که نفس هم‌نفسی آینه پرداخته است

از قمار من و ما هیچ نبردیم افسوس

رنگ جنسی‌ست‌که نقدش همه جا باخته است

عجز ما آن سوی تسلیم ‌گرو می‌تازد

سایه در جنگ سپر هم سپر انداخته است

هرزه بر خویش ننازی‌ که درین بزم چو شمع

سر تسلیم همان‌گردن افراخته است

هر دو عالم چو نفس در جگرم سوخته‌اند

شعلهٔ وادی مجنون چه‌قدر تاخته است

پیش از ایجاد نفس قطع هوسها کردیم

صبح هستی دم تیغی به خیال آخته است

هیچ پرواز ز خاکستر خود بیرون نیست

بیدل این هفت فلک بیضهٔ یک فاخته است

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بررسی مفاهیم عشق، هویت و وجود پرداخته و احساسات عمیق انسانی را به تصویر می‌کشد. شاعر از زنگار دل و آسیب‌های ناشی از عشق می‌گوید و به تاثیرات زیبایی و جلوه‌های آن بر روح و جان اشاره می‌کند. او به جدال میان نفس و حقیقت اشاره دارد و وضعیت اندوهناک انسان را در مواجهه با عشق و هوس‌ها توصیف می‌کند. در نهایت، شعر به ناکامی‌ها و شکست‌های انسانی در جستجوی معانی عمیق‌تر زندگی و عشق ختم می‌شود و نشان می‌دهد که هیچ پرواز واقعی جز از دل خاکستر تجربه‌های سخت ممکن نیست.