غزل شمارهٔ ۵۷۹ بیدل دهلوی
بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
بسکه حرف مدعا نازک رقم افتاده است
نامهام چون حیرت آیینه یکسر ساده است
طینت عاشق نگردد از ضعیفی پایمال
گر فتد بر خاک حرفی بر زبان افتاده است
نشئهای دارد دماغ بیقراریهای من
پیچ و تاب بیخودان هم رنگ موج باده است
گردباد شوقم و عمریست در دشت جنون
خیمهام چونچرخ بر سرگشتگیاستاده است
آهم و طرفی نمیبندم به الفتگاه دل
بیدماغیهای شوقم سر به صحرا داده است
زینت ظاهر غبار معنی اسرار ماست
شیشهٔ رنگین حجاب آب و رنگ باده است
در طلب بایدگذشت ازهرچه میآید به ییش
گر همه سرمنزل مقصود باشد جاده است
گربودتسلیم سرمشق جبینت چون غبار
دامن هرکسکه میآری بهکف سجاده است
وضع محویت تماشاخانهٔ نیرنگکیست
یک جهان آیینهام تا حیرتم رو داده است
برق جولان آه بیدل یاسپرورد است و بس
الحذر ای مدعی این دود آتشزاده است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان احساسات عمیق عاشقانه و دردناک شاعر میپردازد. شاعر اشاره دارد که کلمات و ادعاهای او ظریف و ظاهری ساده دارند، اما باطن آنها سنگین است. او تأکید میکند که عشق واقعی نمیتواند از ضعفها و مشکلات آسیب ببیند و حتی اگر حرفی در دلش باشد، به راحتی بر زبان نمیآید. شاعر احساسات بیقراری و شوق را توصیف میکند که برای او مانند یک گردباد است و زندگیاش در این دشت جنون میگذرد. او به زیباییهای ظاهری اشاره میکند که در واقع پوششی برای معانی عمیقتر هستند. همچنین، تأکید میکند که در مسیر طلب عشق باید از همه موانع گذشت و هر آنچه برای تحقق هدف میآید، باید پذیرفته شود. شاعر هشدار میدهد که عشق واقعی همچون غبار سرمشقهای پاک است و زیباییهای ظاهری تنها نیرنگی هستند که در زندگی وجود دارند. در پایان، او از خطراتی که ناشی از عشق و احساساتش بر او وارد میشود، آگاه است و به هوشیاری دعوت میکند.