نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۵۸ بیدل دهلوی

بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

حسنی است بر رخش رقم مشک ناب را

نظاره کن غبار خط آفتاب را

هر جلوه باز شیفتهٔ رنگ دیگر است

آن حسن برق نیست‌ که سوزد نقاب را

مست خیال میکدهٔ نرگس توایم

شور جنون‌ کند قدح ما شراب را

بوی بهار شوق تو را رنگ معجزی‌ست

کآرد به رقص و زمزمه مرغ‌ِ کباب را

خاکستر است شعله‌ام امروز و خوش‌دلم

یعنی رسانده‌ام به صبوری شتاب را

ما را ز تیغ مرگ مترسان‌ که از ازل

بر موج بسته‌اند کلاه حباب را

اسباب زندگی همه دام تحیر است

غیر از فریب هیچ نباشد سراب را

کو شور مستی‌ای که درین عبرت‌انجمن

گرد شکست شیشه‌ کنم ماهتاب را

سیماب را ز آینه پای‌ گریز نیست

دارد تحیرم به قفس اضطراب را

توفان طراز چشم من از پهلوی دل است

سامانِ آبروست ز دریا سحاب را

دانا و میلِ صحبت نادان چه ممکن است

موج‌ گهر به خاک نیامیزد آب را

تا چند رشتهٔ نفس از وهم تافتن

دیگر به پای خویش مپیچ این طناب را

بیدل شکسته‌رنگی خاصان مقرر است

باشد شکستگی ورق انتخاب را

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف زیبایی و جذابیت می‌پردازد و احساسات عمیق و پیچیده‌ای را درباره عشق و زندگی بیان می‌کند. شاعر با اشاره به زیبایی‌های ظاهری و باطنی، به نقش عشق در زندگی و تأثیر آن بر روح انسان می‌پردازد. او با استفاده از تصاویری مانند «رقم مشک ناب» و «بوی بهار» دنیای شگفت‌انگیز عشق و شوق را به تصویر می‌کشد. در عین حال، به نقد زندگی و illusions نیز می‌پردازد و به این نکته می‌رسد که خیلی از چیزها فقط فریب هستند و حقیقتی در پس آن‌ها وجود ندارد. در نهایت، شاعر به نوعی ناامیدی و شکوه از زندگی اشاره کرده و به عدم تحمل خویش نسبت به محدودیت‌های زندگی می‌پردازد.