غزل شمارهٔ ۶۱۰ بیدل دهلوی
بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
چون سپند آرام جسم دردناکم ناله است
برق جولانیکه خواهد سوخت پاکم ناله است
صد گریبان نسخهٔ رسواییام اما هنوز
یک الف ازانتخاب مشق چاکم ناله است
از علمداران یأسم، کار اقبالم بلند
کز سمک تا عالم اوج سماکم ناله است
کس نمیفهمد زبان خاکساریهای من
ورنه هرگردیکه میخیزد ز خاکم ناله است
ازگداز عافیت؟کی برون جوشیدهام
بادهٔ درد دلم رگهای تاکم ناله است
تا نفس برخویش بالد یأس عریان میشود
بیرخت صد پیرهن سامان چاکم ناله است
کس بدآموز نزاکت فهمی الفت مباد
خامشی هم بیتواز بهرهلاکم ناله است
گم شدم از خویش تحریک دل آوازم نداد
این جرس بیدل نمیدانم چراکم ناله است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان درد و نالههای عاطفی و روحی شاعر میپردازد. شاعر از احساسات ناامیدی و رنج درونی خود سخن میگوید و به مشکلات زندگیاش اشاره میکند. او از ناآگاهی دیگران نسبت به درون خود و از عجز و بیکسیاش شکایت میکند. همچنین، با توصیف وضعیت خود، نمایانگر یأس و ناکامیهایش است و به انواع عواطفی که از آنها رنج میبرد، میپردازد. به طور کلی، این شعر دردی عمیق و احساس تنهایی را منتقل میکند.