نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۶۱۹ بیدل دهلوی

بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

بیقراریهای چرخ از دست کجرفتاری است

خاک را آسودگی از پهلوی همواری است

نیست غیراز سوختن عید مذلت پیشگان

خار را در وصل آتش پیرهن‌گلناری است

از مزاج ما چه می‌پرسی‌که چون ریگ روان

خاک ما چون آب از ننگ فسردن جاری است

گر ز دست ما نیاید هیچ جانی می‌کنیم

نالهٔ بلبل درین‌گلشن گل بیکاری است

آبروخواهی‌، مقیم آستان خویش باش

اشک را از دیده پا بیرون نهادن خواری است

پرفشانی نیست ممکن بسمل تصویررا

زخمی تیغ تحیر از تپیدن عاری است

دست همت آستین می‌گردد از خالی شدن

سرنگونی مرد را از خجلت ناداری است

شعله خاکسترشود تا آورد چشمی به هم

یک مژه آسودگی اینجا به‌صد دشواری است

غیر تیغ اوکه بردارد سرافتادگان

خفتگان را صبح‌روشن صندل بیداری است

بگذر از فکر خرد بیدل‌که در بزم وصال

گردش آن چشم میگون آفت هشیاری است

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به بی‌قراری و ناآرامی‌های زندگی اشاره می‌کند و از مشکلات و دشواری‌هایی که انسان‌ها تجربه می‌کنند، صحبت می‌کند. او با تصاویری از خاک و آتش، به تضاد و تعارض‌های درونی اشاره دارد. شاعر همچنین به ناکامی‌ها و موانع در مسیر زندگی می‌پردازد و بیان می‌کند که باید از خجلت و ننگ خود رهایی یابیم. در نهایت، او بر این نکته تأکید می‌کند که در عمق مشکلات و بی‌پناهی، زیبایی‌ها و امید وجود دارد و باید به خودآگاهی و بیداری در زندگی توجه کنیم.