نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۶۲۰ بیدل دهلوی

بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

لوح‌هستی یک قلم از نقش قدرت عاری است

آمد ورفت نفس مشق خط بیکاری است

از ره غفلت‌، عدم را، هستی اندیشیده‌ایم

شبهه تقریریم و استفهام ما انکار‌ی است

ذره‌ایم اما به جشم خود گران !فتاده‌ایم

اندکی هم‌چون به عرض آمد همان بسیاری است

بسمل ناز،‌که‌ام یارب‌که از توفان شوق

هر سر مویم چو مژگان مایهٔ خونباری است

دیده کو تا بنگرد کامروز سروناز من

همچو عمر عاشقان‌سرگرم‌خوش‌رفتاری است

از خمار ناتوانیها چسان آید برون

سایهٔ مژگان نگاهش را شب بیماری است

هرکه را حسرت‌، شهید تیغ بیدادش کند

هر دو عالم عرض یک آغوش زخم کاری است

با همه وارستگی سودا تغافل‌پیشه نیست

موی مجنون در تلافیهای بی‌دستاری است

عقدهٔ اشکی اگر باقیست دل خون می‌خورد

تا بود یک غنچه این باغ از شکفتن عاری است

عالمی با فتنه می‌جوشد ز مرگ اغنیا

خواب این ظالم‌سرشتان بدتر از بیداری است

گردن تسلیم مشتاقان ز مو باریکتر

بر سر ما همچو آب‌، احکام تیغت جاری است

از من بیدل قناعت‌کن به فریاد حزین

همچو تار ساز نقد ناتوانان زاری است

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بررسی وجود و عدم و احساسات انسانی می‌پردازد. شاعر از قدرت ناپایدار زندگی و بیهودگی تلاش‌های انسانی سخن می‌گوید و به این موضوع اشاره می‌کند که ما در ظاهر بزرگ‌ نما هستیم، اما در واقعیت ارزان و ناچیزیم. شاعر به عشق و شور و شوق اشاره کرده و عواطف عاشقانه را توصیف می‌کند. او از درد و رنج ناشی از حسرت و امید سخن می‌گوید و به ناامیدی و غم دل اشاره می‌کند. در نهایت، شاعر از زخم‌های عمیق روحی و واقعیت‌های سخت زندگی می‌نالد و به تسلیم و ناتوانی در برابر شرایط زندگی اشاره می‌کند.