نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۶۵۴ بیدل دهلوی

بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

جوش حرص از یأس من آخر ز تاب‌وتب نشست

گرد سودنهای دستم بر سر مطلب نشست

نیست هرکس محرم وضع ادبگاه جمال

بر تبسم کرد شوخی خط برون لب نشست

مگذرید از راستیها ورنه طبع‌کج خرام

می‌رسد جایی که باید بر دم عقرب نشست

طالع دون همتان خفته‌ست در زیر زمین

بر فلک باور ندارم از چنین کوکب نشست

دوستان باید به یاد آرند تعظیم وفاق

شمع هم در انجمن بعد از وداع شب نشست

بیش از این بر پیکر بی‌حس مچینید اعتبار

مشت خاکی گل شد و چون خشت در قالب نشست

شکر عزت هرقدر باشد به جا آوردنی‌ست

بوسه د‌اد اول رکاب آن‌کس‌که بر مرکب نشست

روز اول آفرینشها مقام خود شناخت

آفرین بر وصف و لعنت بر زبان‌سب نشست

انفعال است اینکه بنشاند غبار طبع ظلم

هرکجا تبخاله‌ای گل کرد شور تب نشست

میکشی کردیم و آسودیم از تشویش وهم

کرد چندین مذهب از یک‌جرعهٔ مشرب نشست

بیدل از کسب ادب ظلم است بر آزادگی

ناله دارد بازی طفلی که در مکتب نشست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بررسی احساسات و چالش‌های انسانی می‌پردازد. شاعر از یأس و ناامیدی خود سخن می‌گوید که به جذبه‌ای از شور و حوصله منجر شده است. او اشاره می‌کند که برخی از افراد نمی‌توانند زیبایی‌ها و ظرافت‌های زندگی را درک کنند و در این راستا، به ارزش صداقت و حقیقت نیز تأکید می‌کند. شاعر به اهمیت وحدت و دوستی درمیان افراد اشاره می‌کند و یادآور می‌شود که باید به یکدیگر احترام بگذاریم. او همچنین به فانی بودن انسان‌ها و دگرگونی طبیعت و احساساتی که آنها تجربه می‌کنند، می‌پردازد. در نهایت، او به این نتیجه می‌رسد که نباید از علم و ادب غافل شویم و بر آزادگی خود پایبند باشیم، حتی اگر جامعه بر روی ما فشار وارد کند.