غزل شمارهٔ ۶۷۶ بیدل دهلوی
بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
شوخی که جهان گرد جنون نظر اوست
از آینه تاکنج تغافل سفر اوست
تمکین چقدر منفعل طرز خرام است
نه قلزم امکان، عرق یک گهر اوست
دیوانه و عاقل همه محو است در اینجا
از هرچه خبر یافتهای بیخبر اوست
هرچندکه عنقا، ز خیال تو برون است
هر رنگکه داری به نظر نقش پر اوست
ای گل چمن حیرت عریانی خود باش
این جامهٔ رنگی که تو داری به بر اوست
دل شیفتهٔ دیر و حرم شد چه توان کرد
بنگیست درین نسخه که اینها اثر اوست
تمثال به غیر از اثر شخص چه دارد
خوش باشکه خود را تو نمودن هنر اوست
دارند حریفان خرابات حضورش
جام می رنگیکه پری شیشهگر اوست
از ظاهر و مظهر مفروشید تخیل
خورشید قدم آنچه ندارد سحر اوست
زین بیش، عیار من موهوم مگیرید
دستیکه به خود حلقهکنم درکمر اوست
بیدل مگذر از سر زانوی قناعت
این حلقه به هرجا زده باشی به در اوست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بررسی مفهوم عشق و حقیقت میپردازد. شاعر از جنون و سرخوشی ناشی از عشق سخن میگوید و میگوید که هر آنچه در جهان میبینیم، بازتابی از محبوب است. او به تمکین و خرام محبوب اشاره میکند و میگوید که همه موجودات، چه دیوانه و چه عاقل، در جذبهی او محو هستند. شاعر به زیبایی و حیرت عشق میپردازد و از رنگها و جامههای ظاهری انتقاد میکند و به حقیقت درونی اشاره میکند. او همچنین بر غیرواقعی بودن ظاهر تأکید میکند و میگوید که در نهایت هر کس به سوی حقیقت عشق میرود که در وجود محبوب نهفته است. در پایان، شاعر از عبور از قناعت و تلاش برای دستیابی به محبت میگوید.