نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۶۷۸ بیدل دهلوی

بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

بسکه اجزایم چمن‌پروردهٔ نیرنگ اوست

گرهمه خونم به‌جوش شوخی آید رنگ اوست

کوه تمکینش بود هرجا بساط‌آرای ناز

نالهٔ دلهای بیطاقت شرار سنگ اوست

جوهر آیینهٔ وحدت برون است از عرض

هر قدر صافی تصورکرده باشی زنگ اوست

عشق آزادست اما در طلسم ما و من

آمد و رفت نفس تمهید عذر لنگ اوست

بی‌محبت زندگانی نیست جز ننگ عدم

خاک‌کن برفرق آن سازی‌که بی‌آهنگ اوست

جذبهٔ عشقت شرار از سنگ می‌آرد برون

من به‌این وحشت‌گر از خود برنیایم‌ننگ اوست

عمرها شد حیرت ازخویشم به جایی می‌برد

آه از رهروکه مژگان جاده و فرسنگ اوست

حسن ازننگ طرف با جلوه نپسندید صلح

خلوت آیینهٔ ما عرصه‌گاه جنگ اوست

بر دلم افسون بی‌دردی مخوان ای عافیت

شیشه‌ای دارم که یاد ناشکستن سنگ اوست

کیست زین‌گلشن به رنگ وبوی معنی وارسد

غنچه‌هم بیدل نمی‌داند چه‌گل در چنگ اوست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به بررسی عشق و وجود و تأثیرات آن بر زندگی می‌پردازد. او اشاره می‌کند که وجود انسان و احساساتش تحت تأثیر نیرنگ عشق است و این عشق در عین آزادی، محدودیت‌هایی را نیز به همراه دارد. شاعر از ناتوانی روح در برابر جذبه عشق صحبت می‌کند و می‌گوید که بدون محبت، زندگی بی‌معناست. همچنین، او به عجز انسان در درک واقعیات و معنای عمیق عشق اشاره دارد و در نهایت تاکید می‌کند که فهم و درک این احساسات خاص، به آسانی برای هیچ‌کس میسر نیست.