نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۶۸۷ بیدل دهلوی

بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

اوج جاه‌، آثارش از اجزای مهمل ریخته‌ست

خار و خس‌ازبس فراهم‌گشته این‌تل ریخته‌ست

صورت کار جهان بی‌بقا فهمیدنی‌ست

رنگ بنیادی‌که می‌ریزند اول ریخته‌ست

چشم‌کو تا از سواد فقر آگاهش‌کنند

شب ز انجم تا چراغ بزم مکحل ریخته‌ست

سستی فطرت ز آهنگ سعادت بازداشت

رشته‌های تابدار اکثر به مغزل ریخته‌ست

طبعها محرم سواد مکتب آثارنیست

ورنه اینجا یک قلم آیا منزل ریخته‌ست

صاف معنی ز تقاضای عبارت درد شد

کس چه‌سازد ماده‌ای‌اعلا به‌اسفل ریخته‌ست

درکمینگاه حسد هرچند سر خاردکسی

طعن مجهولان چو خارش بر سرکل ریخته‌ست

جسم وجان تهمت‌پرست ظاهر و مظهر نبود

آگهی بر ما غبار چشم احول ریخته‌ست

تا خمش‌بودیم وحدت‌گردی‌ازکثرت‌نداشت

لب‌گشودن مجمل ما را مفصل ریخته‌ست

گرد غفلت رفته‌اند ازکارگاه بوریا

این‌سیاهی بیشتر بر خواب‌مخمل ریخته‌ست

تا توانایی‌ست اینجا دست ناگیراکراست

نقد این‌راحت قضا درپنجهٔ شل ریخته‌ست

بیدل از دردسر پست و بلند آزادهٔم

وضع همواری جبین ما ز صندل ریخته‌ست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به بررسی اوضاع و احوال جهان و انسان می‌پردازد و به فساد و بی‌ثباتی موجود در زندگی اشاره می‌کند. او به تل accumulation (تل انباشت) از خار و خس و اجزای مهمل اشاره می‌کند که نشانه‌ای از زوال و نابسامانی است. شاعر به بی‌معنایی و بی‌ثباتی زندگی اشاره دارد و می‌گوید که رنگ‌های اصلی زندگی ریخته شده و فهم حقیقت بسیار دشوار است. او به ناکامی در دستیابی به سعادت اشاره دارد و ابراز می‌کند که حسد و ناآگاهی در زندگی جاری است. در نهایت، شاعر به ناپایداری و ظلمت‌هایی که بر زندگی انسان سایه افکنده‌اند، اشاره می‌کند و از آزادی خود در برابر درد و رنج‌های زندگی سخن می‌گوید.