غزل شمارهٔ ۶۹۷ بیدل دهلوی
بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
چون شمع اگر خلق پس و پیش گذشتهست
تا نقش قدم پا به سر خویش گذشتهست
در هیچ مکان رام تسلی نتوان شد
زین بادیه خلقی به دل ریش گذشتهست
گر راه روی بر اثر اشک قدم زن
هستیست خدنگی که ز هر کیش گذشتهست
شاید ز عدم گل کند آثار سراغی
از دشت، غبارِ همهکس پیش گذشتهست
هر اشک که گل کرد ز ما و تو به راهیست
این آبلهها بر سر یک نیش گذشتهست
روز دو دگر نیز به کلفت سپری گیر
زین پیش هم اوقات به تشویش گذشتهست
شیخان همه آداب خرامند و لیکن
زین قافلهها یکدو قدم ریش گذشتهست
آدمگری از ریش بیاموز که امروز
هر پشم ز صد خرس و بز و میش گذشتهست
ای پیر خرف شرم کن از دعوی شوخی
عمری که کمش میشمری بیش گذشتهست
زین بحر که دور است سلامت ز کنارش
آسوده همین کشتی درویش گذشتهست
سرمایههواییست چه دنیا و چه عقبا
از هرچه نفس بگذرد از خویش گذشتهست
بیدل به جهان گذران تا دم محشر
یک قافله آیندهمیندیش گذشتهست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به انعکاس سرنوشت و گذران عمر انسانها میپردازد و به تأمل در گذشته و لحظههای سپری شده اشاره میکند. شاعر با مثالهایی چون شمع و اشک، نشان میدهد که زندگی همیشه در حال گذر است و هیچکس نمیتواند از تأثیرات گذشته رهایی یابد. در این راه، هر قدمی که برمیداریم، نشانهای از گذشته است و ما نمیتوانیم از آن فرار کنیم. همچنین شاعر به لزوم آموختن از تجربهها و عذرخواهی بابت دعویهای بیاساس اشاره میکند و به این نکته میپردازد که ثروت واقعی در زندگی از عوامل مادی نیست، بلکه به آگاهی و تجربههای انسان بستگی دارد. در پایان، به یادآوری این نکته میپردازد که باید به آینده توجه کنیم، هرچند که همهچیز در حال گذر است.