غزل شمارهٔ ۷۰۸ بیدل دهلوی
بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
ادب نهکسب عبادت نه سعی حقطلبیست
به غیر خاک شدن هرچه هست بیادبیست
ز بیقراری نبض نفس توان دانست
که عمرآهوی وحشتکمند بیسببیست
خمار جام تسلی شکستن آسان نیست
ز ناله تا به خموشی هزار تشنهلبیست
تغافل، آینهدار تبسم است اینجا
به عرض چین نتوانگفت ابروش غضبیست
به فهم مطلب موهوم ماکه پردازد
زبان عجزفروشان مدعا عربیست
دلیگداخته برگ نشاط امکان است
کبابها جگریکن شراب ما عنبیست
اسیر شانه و حیران سرمهای زاهد
کجاستعصمت وکو عفت این همه جلبیست
هنوز موی سفیدش به شیر میشویند
فریب جبه و دستار چند؟ شیخ صبیست
زپشت وروی ورق هرچه هست باید خواند
کدامعیش و چهکلفت، زمانه روزو شبیست
چوصبح بهکه به صد رنگ شبنمآب شویم
کفی غبار و غرور نفس حیاطلبیست
چو موج اگر همه تسلیمگلکنی بیدل
هنوزگردن تمهید دعویات عصبیست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بررسی مفاهیم ادب، عبادت، و حقیقت میپردازد. شاعر میگوید که ادب غیر از تلاش برای عبادت و طلب حق است و هر چیزی که به غیر از خاک شدن باشد، بیادبی است. او از بیقراری زندگی و تنهایی انسان سخن میگوید و بیان میکند که آرامش و تسلی در زندگی بهدست آوردن آسانی نیست و ناله و سکوت افراد نشان از تشنگی روح آنها دارد. شاعر همچنین به دورویی و تظاهر در جامعه اشاره میکند و میگوید که زبان عاجز از بیان حقایق، باری از ادعاهای بیپایه را به دوش میکشد. او دلی داغ و پرشور را به نشاط تشبیه کرده و به ظاهر شیخها و زاهدان انتقاد میکند که خود را عفیف و پاک نشان میدهند. در انتها، شاعر به این نکته اشاره میکند که در زندگی باید به حقیقت و عمق معنای زندگی پرداخت و از ظواهر دوری کرد. او به این نتیجه میرسد که از همهچیز باید درس گرفت و در زندگی واقعی و حقیقت جستجو کرد، نه در ظواهر فریبنده.