نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۷۴۵ بیدل دهلوی

بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

جز‌خون‌دل ز نقد سلامت به دست نیست

خط امان شیشه به غیر از شکست نیست

آرام عاشق آینه‌پردازی فنا‌ست

مانند شعله‌ای‌که زپا تا نشست نیست

خلقی به وهم خویش پرافشان وحشت است

لیک آنقدر رمی‌که‌کس از خویش رست نیست

بنیاد عجز ریختهٔ رنگ سرکشی‌ست

در طره‌ای‌که تاب ندارد شکست نیست

ماییم و سرنگونی ازپا فتادگی

در وادیی‌که نقش قدم نیز پست نیست

جمعیت حواس در آغوش بیخودی‌ست

ازهوش بهره نیست‌کسی راکه مست نیست

دیوانگان اسیر خم و پیچ وحشتند

قلاب ماهیان تو موج است شست نیست

دل صید شوق و دیده اسیر خیال توست

ویرانه‌کشوری‌که به این بند و بست نیست

عالم فریب دیدهٔ عاشق نمی‌شود

آیینهٔ خیال تو صورت‌پرست نیست

آسودگی چگونه شود فرش عافیت

پای مراکه آبله هم زیردست نیست

بیدل بساط وهم به خود چیده‌ام چو صبح

ورنه ز‌جنس‌هستی من‌هرچه‌هست‌نیست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان احساسات عمیق عاشقانه و درد و رنج ناشی از عشق می‌پردازد. شاعر احساس می‌کند که در زندگی متکی به چیزهای ناپایدار است و آرامش، در آینه تصویر عشقش محو شده است. او به ناکامی‌ها و استغراق در غم و زشتی‌های پیچیده زندگی اشاره می‌کند و از حالتی فضایی پر از وهم و ترس سخن می‌گوید. شاعر به احساس ضعف و عجز اشاره کرده و بیان می‌کند که هیچ چیز در این دنیا آن‌طور که باید پایدار نیست. در نهایت، او به پوچی وجود و فریب‌خوردگی از عشق ناپایدار اشاره دارد. شعر تصویری از دل‌باختگی، سردرگمی و تلاش برای یافتن آرامش در دنیای پر تلالو و بی‌ثباتی است.