غزل شمارهٔ ۷۵۱ بیدل دهلوی
بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
خواب رادر دیدهٔ حیران عاشق بار نیست
خانهٔ خورشید را با فرش مخملکار نیست
عشق مختار است با تدبیر عقلشکار نیست
اینکنم یا آنکنم شایستهٔ مختار نیست
شعلهٔ آواز ما در سرمه بالی میزند
شمع را از ضعف رنگ ناله در منقار نیست
حسن یکتایی وآغوش دویی، رهم است وهم
تا تو از آیینه مییابی اثر دیدار نیست
چارسوی دهر از شور زیانکاران پر است
آنکه با خود مایهای دارد درتن بازار نیست
در حصولگنج دنیا از بلا ایمن مباش
نقش روی درهمش جز پیچوتاب مار نیست
عبرت آیینه گیر، ای غافل از لاف کمال
عرض جوهر جزخراش چهرهٔ اظهار نیست
زین تعلقهاکه بر دوش تخیل بستهایم
آنچه از سر میتوان واکرد جز دستار نیست
آمد و رفت نفس دارد غبار حادثات
جز شکستنکاروان موج را در بار نیست
دل به ذوق وعدهٔ فرداست مغرور امل
عشقگوید چشم واکن فرصت این مقدار نیست
از هوا برپاست بیدل خانهٔ وهم حباب
درلباس هستی ما جزنفس یکتارنیست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بررسی ماهیت عشق و وجود انسان میپردازد. شاعر بیان میکند که عشق نباید تحت تاثیر عقل و تدبیر قرار گیرد و ابراز احساسات عاشقانه باید آزادانه و بیتعارف باشد. او اشاره میکند که زیبایی و کمال واقعی در آغوش دوگانگی وجود ندارد و آینهای که انسان در آن به جستجوی خود میپردازد، واقعیت دیدار نیست. همچنین، شاعر به حساسیت و عواقب دنیا اشاره میکند و هشدار میدهد که تنها به دنیای مادی اکتفا نکنیم. در نهایت، او به فانی بودن زندگی و حب و هوسهای دنیوی میپردازد و بر این نکته تأکید میکند که در واقعیت، ما تنها نفس و وجودی ناپایدار هستیم.