غزل شمارهٔ ۷۵۴ بیدل دهلوی
بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
در طریق رفتن از خود رهبری درکار نیست
وحشت نظاره را بال وپری درکارنیست
کشتی تدبیر ما توفانی حکم قضاست
جز دم تسلیم اینجا لنگری درکار نیست
هر سر مو بهر غفلتپیشه بالین پر است
از برای خوابمخمل بستری درکار نیست
میبرد چونگردباد از خویش سرگردانیام
سرخوشدشتجنونرا ساغریدرکار نیست
در نیام هر نفس تیغ دو دم خوابیده است
چونسحر در قطع هستی خنجریدرکار نیست
مشت خاک ما سراپا فرش تسلیم است وبس
سجدهٔ ما را جبینی و سری درکار نیست
خویشرا از دیدهٔخودبین خود پوشیدن است
احتیاط ما برای دیگری درکار نیست
فکرمرکب در طریق فقر، سازگمرهیست
نفسدر فرمان اگر باشد خریدرکار نیست
جوش خون، نازکدلانرا پوست برتن میدرد
از ضعیفی بر رگگل نشتری درکار نیست
استقامت بس بود ارباب همت راکمال
بهر تیغکوه بیدل جوهری درکار نیست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به موضوع تسلیم و رهایی از خودپرستی و دانایی درباره مسیر زندگی اشاره دارد. شاعر میگوید که در مسیر واقعی زندگی، نیاز به رهبری و دستاویزهای دنیوی نیست و باید با تسلیم به قضا و قدر، از سرگردانی و غفلت دور شویم. او همچنین به این نکته تأکید میکند که در این راه، هیچ چیز جز تسلیم و انحلال خودی، نیازی نیست و هر گونه نگرانی و احتیاط اضافی، تنها با نگاه به خود و تواناییهای درونی میسر است. در نهایت، شاعر بر اهمیت تسلیم و استقامت در مسیر زندگی تأکید میکند و رد دلخوشیهای کاذب و نیاز به نشانگرهایی بیرونی را یادآور میشود.