غزل شمارهٔ ۷۵۹ بیدل دهلوی
بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
عاشقی مقدور هر عیاش نیست
غمکشیدن، صنعت نقاش نیست
حسن محجوبیکه ما را داغکرد
گر قیامت فاش گردد فاش نیست
گر شوی آگه، ز آداب حضور
محرم خورشید جز خفاش نیست
بینیازی، از تصنع فارغ است
بزم دل، گستردهٔ فراش نیست
گرد اوهام، اندکی باید نشاند
هستی آخر عرصهٔ پرخاش نیست
شش جهت فرش است استغنای فقر
مفلسی درهیچ جا قلاش نیست
با تکلف مرگ هم ذلتکشیست
ازکفن گر بگذری نباش نیست
نُه فلک از شور بیمغزی پر است
این مکان جز گنبد خشخاش نیست
چشم راحت چون نفس، از دل مدار
خانهٔ آیینهات شبباش نیست
استقامت رفته گیر از ساز شمع
سرکشی با هر که باشد پاش نیست
ای هوس مهمان خوان زندگی
غصه باید خوردن اینجا آش نیست
در تغافلخانهٔ ابروی اوست
بی دل آن طاقی که نقشش قاش نیست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بررسی عاشقی و دشواریهای آن میپردازد. شاعر میگوید عشق حقیقی برای هر کسی ممکن نیست و غم کشیدن در عشق نیاز به مهارت دارد. زیبایی و محجوبیت معشوق به گونهای است که اگر حقیقت آن فاش شود، باز هم رازآلود باقی میماند. همچنین، شاعر به پیچیدگیهای زندگی اشاره میکند و میگوید که انسان باید از تصنع و تظاهر فارغ باشد تا به حقیقت وجود نزدیک شود. در نهایت، زندگی را به یک مهمانی تشبیه میکند که در آن باید غم و سختی را تحمل کرد و از دل صدای دلنشین عشق را بشنود.