نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۷۶۵ بیدل دهلوی

بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

خلق را بر سرهر لقمه ز بس سرشکنی‌ست

ناشتاگر شکنی قلعهٔ خیبر شکنی‌ست

مگذر از ذوق حلاوتکدهٔ محفل درد

ناله‌پردازی نی عالم شکرشکنی‌ست

نفس از ضبط تپش معنی دل می‌بندد

گوهرآرایی این موج به خود درشکنی‌ست

صد قیامتکده در پردهٔ حیرت داریم

مژه برهم زدن ما صف محشر شکنی‌ست

سخت کاری‌ست که باکلفت دل ساخته‌ایم

زنگ آیینه شدن سد سکندر شکنی‌ست

می‌ برد سعی فنا تنگی از آغوش حباب

وسعت مشرب ما تابع ساغر شکنی‌ست

آرزو حسرت مژگان که دارد یارب

که نفس در جگرم بی‌خود نشتر شکنی‌ست

محوکن عرض‌مال و دل روشن دریاب

صافی آینه‌، آیینهٔ جوهر شکنی‌ست

ترک جمعیت دل سخت ندامت دارد

بحریکسر عرق خجلت‌گوهر شکنی‌ست

بیدل ازخویش به جز نفی چه اثبات‌کنیم

رنگ را شوخی پرواز همان پر شکنی‌ست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بررسی چالش‌ها و دردهای زندگی انسان می‌پردازد. شاعر به تضادهای موجود در زندگی اشاره می‌کند و ارتباط میان خرد و اندوه را بررسی می‌کند. او از مشکلات و غم‌های ناشی از تلاش برای رسیدن به لذت‌ها سخن می‌گوید و به تبعات آن‌ها می‌پردازد. همچنین، رویای دل و آرزوها را به چالش می‌کشد و از ناپایداری احساسات و خواسته‌ها سخن می‌گوید. در نهایت، شاعری به نوعی نقد و تفکر عمیق درباره وضعیت انسانی و تضادهای درونی انسان اشاره می‌کند.