نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۸۰۷ بیدل دهلوی

بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

یک شبم در دل نسیم یاد آن گیسو گذشت

عمر در آشفتگی‌ چون سر به زیر مو گذشت

شوخی اندیشهٔ لیلی درین وادی بلاست

بر سر مجنون قیامت از رم آهوگذشت

هیچ‌ کافَر را عذاب مرگ مشتاقان مباد

کز وداع خویش باید از خیال او گذشت

ای دل از جور محبت تا توانی دم مزن

ناله بی‌درد است خواهد از سر آن‌ کو گذشت

سیل همو‌اری مباش از عرض افراط‌ کجی

چین پیشانیست هرگه شوخی از ابرو گذشت

از سراغ عافیت بگذر که در دشت جنون

وحشت سنگ نشانها از رم آهو گذشت

عاقبت نقش قدم‌ گردید بالینم چو شمع

بسکه در فکر خود افتادم سر از زانو گذشت

موج جوهر می‌زند هر قطره خون در زخم من

سبزهٔ تیغ‌که یارب بر لب این جو گذشت

بی‌تأمل می‌توان طی کرد صد دریای خون

لیک نتوان،‌ از سر یک قطره‌، آب رو گذشت

تا به خود جنبی نشانها بی‌نشانی ‌گشته ست

ای بسا رنگی‌که در یک پر زدن از بو گذشت

بستر ما ناتوانان قابل تغییر نیست

موج گوهر آنقدر آسود کز پهلو گذشت

گر به این رنگ است بیدل کلفت ویرانه‌ات

رحم‌ کن بر حال سیلی‌ کز بنای او گذشت

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف احساسات عمیق عاشقانه و درد ناشی از عشق می‌پردازد. شاعر به یادگاری از یک گیسو و تأثیرات آن بر زندگی‌اش اشاره می‌کند و به بی‌قراری و آشفتگی ناشی از عشق اشاره دارد. او از تصورات و خیالاتی که در زندگی عاشقانه‌اش وجود دارد، سخن می‌گوید و به جوانب تلخ و شیرین آن می‌پردازد. شاعر به عدم توانایی در فراموش کردن عشق و مشکلات ناشی از آن اشاره می‌کند و به عمق دردها و ناامیدی‌هایی که از این حالت می‌کشد، می‌پردازد. هر بیت به تمی عمیق از احساسات و تفکرات اشاره دارد و نشان می‌دهد که چگونه عشق می‌تواند به انسان آسیب بزند و در عین حال زیبا باشد. نهایتاً، شاعر از احساس ضعف و ناتوانی در برابر عشق و دنیای بیرون سخن می‌گوید و به بی‌ثباتی زندگی اشاره می‌کند.