غزل شمارهٔ ۸۳۱ بیدل دهلوی
بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
آغاز نگاهم به قیامت نظری داشت
واکردن مژگان چراغم سحری داشت
خوابم چه خیال است به گرد مژه گردد
بالین منگم شده آرام پری داشت
چشمی به تحیرکدهٔ دل نگشودیم
آیینه همین خانهٔ بیرون دری داشت
ما بیخبران بیهده بر ناله تنیدیم
تا دل نفس سوخته هم نامهبری داشت
قاصد، ز رموز جگر چاک چهگوید
درنامهٔ عشاق دریدن خبری داشت
آخرگروه حیرت ما باز نگردید
او بودکه هر چشمگشودن دگری داشت
کردیم تماشای ترقی و تنزل
آیینهٔ ما هر نفس از ما بتری داشت
زین بحر، عیارطلب موجگرفتیم
آن پای که فرسود به دامن گهری داشت
آگاه نشد هیچکس از رمز حلاوت
ورنه لب خاموش گره نیشکری داشت
بیشعله نبود آنچه تو دیدیگل داغش
هر نقش قدم یک دو نفس پیش سری داشت
با لفظ نپرداختی ای غافل معنی
تحقیق پری در نفس شیشهگری داشت
آسان نرسیدیم به هنگامهٔ دیدار
ای بیخبران آینه دیدن جگری داشت
عریانیام ازکسوت تشویش برآورد
رفت آنکه جنونم هوس جامهدری داشت
بیدل چقدر غافلکیفیت خویشم
من آینه در دست وتماشا دگری داشت
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به موضوع قیامت و تجلیات عشق و حیرت انسان اشاره دارد. شاعر با استفاده از تصاویری زیبایی از خواب و خیال، به توصیف احساسات عمیق خود میپردازد. او از نادانی انسانها و جستجوی حقیقت در عشق سخن میگوید و به ارتباط عاطفی و درونیات خود اشاره میکند. در پایان، شاعر به این نتیجه میرسد که آگاهی از حیات و عشق به راحتی حاصل نمیشود و هر فردی به نوعی در پی شناخت خود و معانی عمیق زندگی است. این شعر نمادین است و ترکیبی از زیباییشناسی و فلسفه عاشقانه را به تصویر میکشد.