نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۸۳۶ بیدل دهلوی

بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

تا عرقناک از چمن آن شوخ بی‌پروا گذشت

موج خجلت سرو را چون قمری از بالا گذشت

وای بر حال کمند ناله‌های نارسا

کان تغافل‌پیشه از معراج استغنا گذشت

ما به چندین کاروان حسرت‌کمین رهبریم

شمع در شبگیر دود دل عجب تنها گذشت

محو دل شو تا توانی رستن از آفات دهر

موج بی وصل گهر نتواند از دریا گذشت

بسته‌ای احرام صد عقبا امل اما چه سود؟

فرصت نگذشته‌ات پیش از گذشتن‌ها گذشت

بی‌نشانی در نشان پر می‌زند، هشیار باش

گر همه عنقا شوی نتوانی از دنیا گذشت

آبله مخموری واماندگی‌هایم نخواست

زین بیابان لغزشم آخر قدح‌پیما گذشت

گر برون آیم ز فکر دل اسیر دیده‌ام

عمر من چون می به بند ساغر و مینا گذشت

بر غنا زد احتیاج خست ابنای دهر

تنگدستی در عزیزان ماند لیک از ما گذشت

عافیت‌ها بس‌که بود آن سوی پرواز امل

کرد استقبال امروزی که از فردا گذشت

گر ز دنیا بگذری تشویش عقبا حایل است

تا ز خود نگذشته‌ای می‌بایدت صدجا گذشت

بیدل از رنگ شکست شیشه‌ای خندیده است

کز غبارش ناله نتواند به سعی پا گذشت

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر با بیانی عمیق و کنایی به موضوعات عشق، کمبود و گذر زمان می‌پردازد. شاعر به وصف حالتی می‌پردازد که در آن، عشق و زیبایی‌های زندگی به سرعت می‌گذرد و انسان‌ها به حسرت‌ها و آرزوهای ناکام خود تن می‌دهند. او به احساس ناتوانی در تغییر سرنوشت و غفلت از فرصتها اشاره می‌کند. در نهایت، شاعر به ضرورت آگاهی و هشیاری در زندگی تأکید می‌کند و می‌گوید که پیشرفت در زندگی، نیازمند عبور از موانع و رنج‌هاست. در کل، شعر روحی اندوهگین و متفکرانه دارد که به تفکر در مورد زندگی و عواطف انسانی دعوت می‌کند.