نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۹۲ بیدل دهلوی

بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

به یاد آرد دل بیتاب اگر نقش میانش را

به رنگِ مویِ چینی سرمه‌می‌گیرد فغانش را

ز فیضِ خاکساری آنقدر عزّت هوس‌دارم

که در آغوش نقشِ سجده‌ گیرم آستانش را

زبانِ حالِ عاشق گر دعایی دارد این دارد

که یارب مهربان‌گردان دلِ نامهربانش را

تحیر گلشن است اما که دارد سِیرِ اسرارش؟

خموشی بلبل است اما که می‌فهمد زبانش را؟

در این غفلت‌سرا گویی مقیمِ خانهٔ چشمم

که با خواب است یکسر رنگِ الفتْ پاسبانش را

نفس در جستجو خاصیّتِ موجِ نظر دارد

که غیر از چشم‌بستن نیست منزل‌ کاروانش را

شود کم‌ظرف در نعمت ز شکرِ ایزدی غافل

که‌ سیری مهرِ خاموشیست چون ساغر دهانش را

هجومِ شکوهٔ هرکس ز دردِ مفلسی باشد

نخیزد ناله از نی تا بود مغز استخوانش را

به رنگ‌ِ گردباد آن طایرِ وحشت‌(پر و بالم)

که هم در عالمِ پرواز بستند آشیانش را

طلسمِ جسم ‌گردد مانعِ پروازِ روحانی

چو بویِ ‌گل که دیوارِ چمن ‌گیرد عنانش را

چو برق از چنگِ فرصت رفت بیدل دامنِ وصلش

ز دودِ خرمنِ هستی مگر یابم نشانش را

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به احساسات عاشقانه و درونی شاعر اشاره دارد. شاعر با یادآوری معشوق، دل بیتاب خود را به تصویر می‌کشد و از زیبایی‌های او به ویژه رنگ موهایش سخن می‌گوید. او از مقام ذلت و خاکساری خود به عنوان یک عاشق یاد می‌کند و آرزوی نزدیک شدن به معشوق را دارد. در ادامه، زبان حال عاشق را بیان می‌کند که تنها دعا برای تبدیل دل نامهربان معشوق به مهربانی است. همچنین شاعر به سکوت بلبل و تحیر گلشن اشاره می‌کند که نشان‌دهنده‌ی اسرار عشق است. او از غفلت در احساساتش و خواب‌آلودگی خود صحبت می‌کند و سعی دارد با توجه به نگاه معشوق، حقیقت را درک کند. علاوه بر این، شاعر به کمبود دریافت نعمت‌های الهی اشاره می‌کند و ناله‌های دل شکسته را با ناله نی مقایسه می‌کند. او همچنین به مانع‌های جسمانی در راستای پرواز روح و عشق اشاره می‌کند و در نهایت از فرصت‌ها و زیبایی‌های عشق یادآوری می‌کند که در غبار دنیا ممکن است ناپیدا باشد.