نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۹۶۴ بیدل دهلوی

بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)

صبری‌که صبح این باغ از ما جدا نخندد

گل می رسد دو دم باش تا بر قفا نخندد

جمعیت دل اینجاست موقوف بستن لب

این غنچه را دمی چند بگذار تا نخندد

تا فکرکفر و دین‌ است چندین‌ شک و یقین است

گر طور دانش اینست مجنون چرا نخندد

ماتمسراست دنیا تا چند شادی اینجا

ای محرمان بگریید کس در عزا نخندد

جز سعی بی‌نشانی ننگ فسرده جانی‌ست

بایدگذشت ازین دشت تا نقش پا نخندد

گر پیرم درین باغ از شرم لب ‌گشاید

گل با وجود شبنم دندان‌نما نخندد

زانوپرستی‌ام را با صد بهار ناز است

شمع بساط تسلیم سر بر هوا نخندد

عریانی اعتباری‌ست‌،‌افلاسن هم شعاری‌ست

دلق کهن بهاری‌ست گر میرزا نخندد

دور غنا و افلاس یک باده و دو جامند

گر با کریم شرمیست پیش‌گدا نخندد

ای‌کارگاه عبرت انجام عمر پیریست

قد دوتا دولب شد مرگ ازکجا نخندد

چون نام بر زبانها ننشسته راه خودگیر

نقش نگین نگردی تا برتو جا نخندد

زان چهرهٔ عرقناک بی‌پردگی چه حرفست

آن‌گل‌که آبیارش باشد حیا نخندد

پاس حضور الفت از عالمیست‌کانجا

گر زخم هم بخندد از خم جدا نخندد

هرچند گرد امکان دامان صبح گیرد

بیدل‌شکستن رنگ برروی ما نخندد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بررسی مفهوم شادی و غم در زندگی می‌پردازد و بر اهمیت صبوری در برابر سختی‌ها و ناملایمات تاکید می‌کند. شاعر به ما می‌گوید که در کنار غم و اندوه‌هایی که وجود دارد، باید ایجاد فضای مناسب برای شادی و زیبایی را در نظر بگیریم. او اشاره می‌کند که در عالم وجود، موانع و جهل وجود دارند که باعث می‌شوند انسان نتواند به شادی دست یابد. همچنین، با بیان مضامین مذهبی و فلسفی، به ما یادآوری می‌کند که تنها از طریق تلاش و گذشت از موانع می‌توانیم به واقعیت‌های پنهان زندگی دست پیدا کنیم. در نهایت، نویسنده به این نکته می‌رسد که در زندگی، گاهی باید از زوایای مختلف به مسائل نگاه کرد تا بتوانیم زیبایی‌ها و شادکامی‌ها را درک کنیم.