نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۹۶۸ بیدل دهلوی

بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

هوس در مزرع آمال‌ گو صد خرمن انبارد

شرار کاغذ ما ربزش تخم دگر دارد

غبار گفتگو بنشان مبادا فتنه انگیزی

نفسها رفته رفته شور محشر بار می‌آرد

جلال ‌عشق آخر سرمه سازد شور امکان را

ز برق غیرت آتش نیستان ناله نگذارد

جهان محکوم‌تقدیر است باید داشت مغرورش

اگر ناخن ز قدرت دم زندگو پشت خود خارد

چه‌گل خرمن‌کنیم از ریشه‌های نقش پیشانی

عرق درمزرع بیحاصل ما خنده می‌کارد

شکست‌شیشه برهم می‌زند هنگامهٔ مستان

کسی از امتحان یارب دل ما را نیازارد

به این ذوق طرب کز حسرت دیدار لبریزیم

نگه خواهد چکیدن گر تری دامانم افشارد

جنون مشرب پروانه‌ای دارم‌که از مستی

زند آتش به خویش و صیقل آیینه پندارد

مژه هرجاگشودم سیر نیرنگ دویی‌کردم

ببندم چشم تا از راه نم آیینه بردارد

نمو از ریشهٔ بی‌عشرت ما می‌کشد گردن

وگرنه ابر این وادی سر افکنده می‌بارد

چو غفلت غافلیم از غفلت احوال خود بیدل

فراموشی‌، فراموشی به یادکس نمی‌آرد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این متن به بررسی موضوعاتی چون عشق، تقدیر و غفلت می‌پردازد. اشعار از هوس و آرزوهای نهفته سخن می‌گویند و اشاره می‌کنند که عشق در نهایت به شور و شوق می‌انجامد. شاعر نسبت به قدرت تقدیر و احتیاط در گفتگوها نیز تذکر می‌دهد. با بیان تصاویری از طبیعت و احساسات، به ناامیدی از عشق و اثرات آن اشاره می‌کند و می‌گوید که انسان در غفلت از حال خود ممکن است دچار فراموشی شود. در نهایت، به تلاش برای بیدار شدن از این غفلت و آگاهی از واقعیات زندگی تأکید می‌کند.