غزل شمارهٔ ۹۷۹ بیدل دهلوی
بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
دماغ بلبل ما کی هوای بال و پر دارد
ز اوراق کتاب رنگ گل جزوی به سر دارد
چهمکاناستکیرد بهرای شوق از خط خوبان
نگاه بوالهوس از سرمه هم خاکی به سردارد
چو برگ گلکز آسیب نسیمی رنگ میبازد
تن نازک مزاج او ز بویگل خطر دارد
توان از نرمی دل محرم درد جهان گشتن
که طبع مومیایی از شکستنها خبر دارد
بغیر از خاک گردیدن پناهی نیست ظالم را
که تیغ شعله در خاکستر امید سپر دارد
مباد از صحبت آیینه ناگه منفعل گردی
که آنگستاخ روی سنگدل دامان تر دارد
شدم خاک و ز وحشت بر نمیآید غبار من
به خاکستر هنوز این شعلهٔ افسرده پر دارد
دل آسوده تشویش بلای دیگر است اینجا
صدف ایمن نباشد از شکستن تاگهر دارد
بغیر از خودگدازی چیست در بنیاد محرومی
دل عاشق همین خونگشتنی دارد اگر دارد
به نومیدی ز امید ثمر برگ قناعت کن
که نخل باغ فرصت ریشه درطبع شرر دارد
ز ناهنجاری مغرور جاه ایمن مشو بیدل
لگداندازیی بر پرده دارد هرکه خر دارد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به زیبایی و آسیبپذیری عاشقانهای اشاره میکند که در عشق و امید، در برابر تلخیها و ناملایمات زندگی قرار دارد. او به نرمی دل و شکنندگی روح انسان در برابر خواستهها و اشتیاقهای عاطفی پرداخته و میگوید که هیچ پناهی جز خاک برای آسیبدیدگان وجود ندارد. همچنین تأکید میکند که اگر در طول زندگی ناامید شویم، باید به قناعت روی بیاوریم و از غرور نیز پرهیز کنیم، زیرا دنیا پر از چالشها و خطرات است. او به ظرافتهای احساسات انسانی و تجربیات عاشقانه به شکلی عمیق و دلنشین پرداخته است.