بخش ۳۷ - در صیدشدن فاخته بلند اقبال
بلند اقبال / بخش دوم - داستان گل و بلبل / وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)
به مظلوم ظلمی که ظالم کند
کجا خودبردجان وسالم کند
چو بلبل هلاک ازغم یار گشت
ببین تا که بر فاخته چون گذشت
به ناگاه صیادی آمد به باغ
زهرسو پی صیدی اندر سراغ
بیفتاد چشمش چو برفاخته
که بر سرو بنشسته خود ساخته
کمین کرد و او را بشد روبرو
بینداخت از دور تیری بر او
چو آن تیر آمد برفاخته
سپر شد به پیشش سرفاخته
نگون گشت ناگه ز بالای سرو
بیفتاد و جان داد بر پای سرو
ببین فاخته ز آه بلبل چه دید
ز بس آتشین آه از دل کشید
ز آه دلخسته باید حذر
که بر آسمان می رساند شرر
کس از راه دل آتش افروزدا
دل سنگ خارا از او سوزدا
به در می رود تیر آه از فلک
چون سوزن که بیرون رود از قدک
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به ظلم و ستمی که به مظلوم میشود، اشاره میکند و از دلتنگی بلبل به خاطر دوری از یار صحبت میکند. یک صیاد به باغ میآید و نگاهش به فاختهای میافتد که بر درخت نشسته است. او به دنبال فاخته میرود و تیرِ کمانش را بر او میاندازد. فاخته، در تلاش برای محافظت از خود، سپر میشود اما در نهایت از درخت میافتد و جانش را از دست میدهد. شاعر به تأثیر عواطف و آههای بلبل بر فاخته اشاره میکند و میگوید که آههای دلشکسته میتواند آتشسوزی ایجاد کند که بر آسمان پرتاب میشود. این شعر بر احساسات عمیق و درد ناشی از ظلم تأکید دارد.