نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

بخش ۱۸ - فی التنبیه بلند اقبال

بلند اقبال / بخش سوم / وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)

برون رفت از شهر موشی به دشت

برای تفرج پی سیر و گشت

به صحرا به سوراخ موشی رسید

در آنجا یکی موش دشتی بدید

چو همجنس بودند وهم کیش هم

به شادی نشستند در پیش هم

بدوموش دشتی بگفتا ز چیست

که هیچ آب و رنگت به رخسار نیست

چرا این چنینی ضعیف و نزار

چرا ناتوانی چرا دل فگار

تو داری به هر نعمتی دسترس

نه چون من که باید خورم خاک وبس

بگفت ار تو در دشتی از ما بهی

از آن ما نزاریم وتو فربهی

به گوشم چو از گریه آید صدا

شود بندبند من از هم جدا

به سوراخ گوئی که من مرده ام

شود زهر من گر شکر خورده ام

تو می دیدی ار گربه را همچوما

نمیگفتی اینگون چون وچرا

چو همسایه پیوسته با دشمنم

ز اندیشه هر لحظه کاهد تنم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این قطعه، یک موش شهری به دشت می‌رود تا تفریح کند و در آنجا با موش دشتی برخورد می‌کند. موش شهری از موش دشتی می‌پرسد چرا رنجور و ناتوان است و او را به خاطر ظاهری بی‌زندگی سرزنش می‌کند. موش دشتی در پاسخ می‌گوید که او به مثالی از خطرات زندگی در دشت، مانند گربه‌ها، اشاره می‌کند و توضیح می‌دهد که همیشه تحت فشار و ترس است. این گفتگو نشان‌دهنده تفاوت‌های زندگی دو نوع موش است و به چالش‌های زندگی در طبیعت اشاره دارد.