نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

بخش ۱۳ - نامۀ دوم از زبان معشوق ابن عماد

محمد بن عمادالدین خراسانی / روضة المحبین / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)

کای هرزه‌درای بادپیمای

وی شیفته‌رای بی سروپای

از خیل که‌ای تو را چه نام است

کاندر سرت این خیال خام است

جای تو کدام سرزمین است

گمره شده‌ای؛ رهت نه این است

مقصود تو چیست از کجایی

در دام غم که مبتلایی

سودای که در سرت فتاده‌است

این داغ که بر دلت نهاده‌است

از جام محبت که مستی

دل در خم طرۀ که بستی

مهر که فکند در دلت جوش

سودای که برد از سرت هوش

از شوق که گشته‌ای بدین‌سان

آشفته و بی‌دل و پریشان

از زلف کدام عنبرین خال

سودازده گشته‌ای بدین حال

خورشید رخ کدام مهوش

در خرمن هستی‌ات زد آتش

زین گونه بلا که ره به در نیست

برگرد که جز ره خطر نیست

کآنان که به عشق دل سپردند

هر چند که رنج بیش بردند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به یک شخص هرزه و سرگردان اشاره می‌کند که عاشقانه و بی‌هدف در پی چیزی است. او از این شخص می‌پرسد که چرا اینقدر بی‌خیال و گم‌گشته است و به دنبال چه چیزی می‌گردد. شاعر به او می‌گوید که این آتش عشق و شور و شوقی که در دل دارد، او را دچار درد و رنج کرده و او باید مراقب باشد که در این مسیر خطرناک گرفتار نشود. در نهایت، شاعر به او یادآوری می‌کند که کسانی که به عشق دل سپردند، ممکن است سختی‌ها و رنج‌های زیادی را تحمل کنند، اما در این مسیر ارزش‌ها و مقاصد عمیق‌تری نهفته است.