نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ١١۴ - وله ایضاً ابن یمین

ابن یمین فریومدی / قصاید / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

این منم باز که در باغ بهشت افتادم

وز سفر کآن بحقیقت سقرست آزادم

این نه خوابیست که می بینم اگر پنداری

کز پس آنهمه اندوه چنین دلشادم

گر چه بیداد فلک بود ولی شکربرآنک

داد لطف و کرم والی سلطان دادم

دستگیر ار نشدی حق که توانستی خاست

آنچنان سخت که ناگاه ز پا افتادم

گرنه فریاد رسی همچو خرد داشتمی

زود بودی که رسیدی بفلک فریادم

خردم راه قناعت بنمود از ره لطف

جز بدان راه که او گفت قدم ننهادم

منم آن آب قناعت زده بر آتش حرص

که سراسر کره خاک نماید بادم

شد چو طفلان دلم از مکتب شاگردی سیر

ز آن زمان باز که پیر خرد است استادم

خالقم را شده ام خادم از اخلاص چنانک

که ز مخدومی مخلوق نیاید یادم

چه کنم ملک خراسان چه کشم محنت جان

وقت آنست که پرسی خبر از بغدادم

گرنه زین مولد و منشاست ولی سعدی گفت

نتوان مرد بسختی که من اینجا زادم

زین وطن گر بروم هست خریدار بسی

گوهری را که بود زاده طبع رادم

می نخواهم شدن از کوی قناعت بیرون

سیل افلاس گر از بن بکند بنیادم

پیرو ابن یمینم ره خرسندی پیش

دو سه روزی که درین دیر خراب افتادم

نبود صحبت شیرین پسران بی شوری

ز آنسبب کوه نشین بر صفت فرهادم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به احوالات خود در باغ بهشت و آزادی از غم‌ها می‌پردازد. او می‌گوید که بر خلاف تصور برخی، این خواب نیست و او واقعاً خوشحال است. گرچه از ظلم زمانه رنج می‌برد، اما از لطف و کرم خداوند شکرگزار است. شاعر از خشت و قناعت سخن می‌گوید و خود را مانند آبی در آتش حرص معرفی می‌کند. او از مکتبِ زندگی آموخته و اکنون به خالقش خدمت می‌کند. در نهایت، بر اهمیت قناعت تأکید می‌کند و می‌گوید که نمی‌خواهد از این راه خارج شود، حتی اگر سختی‌هایی وجود داشته باشد. شاعر به پیروی از روشنفکران اشاره می‌کند و از نبود محافل شیرین دوستی حسرت می‌خورد.