شمارهٔ ۴۵ - قصیده ابن یمین
ابن یمین فریومدی / قصاید / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
بار دگر زمانه مراد دلم بداد
گردون ز کار بسته من بندها گشاد
هر چند یکدو روز ز گلزار مکرمت
دورم فکند و بر سر آن خارها نهاد
بازم بسوی مرکز عز و شرف رساند
یعنی جناب داور و دارای دین و داد
نوئین عهد خسرو عادل که وصف او
سطح بسیط خاک بپیمود همچو باد
والا جلال دولت و ملت که داد او
کام دل ستمکش آزادگان بداد
گیتی بعهد معدلت وجود او گذاشت
نام و نشان حاتم و نوشیروان زیاد
شهباز همتش چو بپرواز بر شود
با فر او همای بود بیخطر چو خاد
بر باد و بر جهان دمد از خلق او دمی
گردد ز شرم غرق بزیر عرق زباد
تا دیدم آن جلالت و رتبت کزو خجل
گردد روان خسرو جمشید و کیقباد
با عقل گفتم ار چه شود دال قافیه
میخوان و میدم از سر اخلاص ان یکاد
ایسروری که مادر ارکان بصد قران
مانند تو بسیرت و صورت پسر نزاد
با دست در فشان تو ابر بهار را
ناید پسند عقل که گویند هست راد
بر رغم دشمنان منم از جانت دوستدار
وین طشت مدتیست که از بام اوفتاد
تا کی غم زمانه بابن یمین رسد
وقتست اگر بعهد تو گردد ز بخت شاد
تا رأی پیر مونس بخت جوان بود
بخت جوانت همنفس رأی پیر باد
بادا قضای مبرم گردون بحکم تو
پیوسته مستفید چو شاگرد از او استاد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این غزل به تحولی که در زندگیاش به وجود آمده اشاره میکند. او از دوران سختی که در آن بود، گلهمند است، اما اکنون به برکت یک حاکم عادل و با فضیلت، نام و قدرت او در زندگیاش حس میشود. شاعر از صفات نیکو و تواناییهای آن حاکم سخن میگوید و بر این باور است که با وجود او، امید به بهبود وضعیت و شادی در زندگی وجود دارد. او همچنین ابراز امیدواری میکند که این دوران جدید پایدار باشد و از دستاوردهای آن بهرهمند شود. همچنین، شاعر عشق و وفاداری خود به این حاکم را بیان میکند و درخواست دعا و حمایت از او دارد. در نهایت، او به قدرت تقدیر و نیاز به حکمت و مشاوره در زندگی اشاره کرده و آرزو دارد زمانهها به نفع او بچرخند.