نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۵۴ - قصیده در مدح نظام الدین یحیی کرایی ابن یمین

ابن یمین فریومدی / قصاید / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

شاه عالم روز کین چون قصد دشمن می‌کند

تیغش از یک تن دو و تیر از دو یک تن می‌کند

شاه شاهان جهان آنکو به گرز گاوسار

شیرمردان را به گاه حمله چون زن می‌کند

سرور گردنکشان سلطان نظام ملک و دین

آنکه ملک و دین ازو فرش مزین می‌کند

آب تیغش می‌دهد چون خاک خصمش را به باد

همچو آتش گرچه حصن از سنگ و آهن می‌کند

روز رزم از بس که ریزد خون بدخواهان ملک

شاخ و برگ سبزه را چون بیخ روین می‌کند

گر سپرداری بود عادت عدو را همچو ماه

ور چو ماهی بر تن خود پوست جوشن می‌کند

روز کین با وی کند تیر از کمان سخت شاه

آنچ با برد یمانی نوک سوزن می‌کند

در دل خصمش که باشد خانه تاریک و تنگ

تیغ روشن گوهرش صد گونه روزن می‌کند

سینه دشمن چو گندم می‌شکافد خنجرش

وز وجودش هر جوی صد دانه ارزن می‌کند

هرکه با خسروپرستان می‌زید گرگین‌صفت

خشم شه بر وی جهان چون چاه بیژن می‌کند

سائلان را گاه بزم و بددلان را روز رزم

همتش قارون و دلگرمیش قارن می‌کند

می‌دهد بی‌شک عنان مرکب دولت ز دست

از رکاب عزش آنکو عزم رفتن می‌کند

با سرخود هم به دست خود همی‌آرد صداع

ابلهی کز بیخ اشتر خار چندن می‌کند

دوستدارش را ز لطفش وقت شیون هست سور

دشمن از عنفش به گاه سور شیون می‌کند

باد اگر بویی ز خلقش سوی دوزخ می‌برد

گلخنش را چون بهشت از لطف گلشن می‌کند

ای شهنشاهی که درگاه ترا از حادثات

هرکه بختش رهنمایی کرد مأمن می‌کند

شد مجره چون فلاخن آسمان از مهر و ماه

بهر زخم دشمنش سنگ فلاخن می‌کند

نکته‌ای کو بود مخفی تاکنون از سر غیب

کلک‌سا آن را به آب تیره روشن می‌کند

هرکه می‌گوید که بزمت هست چون باغ ارم

گلشن فردوس را نسبت به گلخن می‌کند

گر دهد گردون به خصمت نعمتی هیچش مگوی

از پی کشتن چو مرغ او را مسمن می‌کند

شهریارا خاطر ابن یمین از مدح تو

چون فصاحت را به صد برهان مبرهن می‌کند

گوش می‌گردد در اصغا چون بنفشه جمله تن

هرکه دائم ده زبانی همچو سوسن می‌کند

تا به گیتی منشی گردون از ارباب سخن

هر یکی را منصبی در خور معین می‌کند

منصبی بادت که مدحت را عطارد تا ابد

بر بیاض مهر و مه دائم مدون می‌کند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره‌ی شجاعت و قدرت یک پادشاه جنگجو است که در میدان نبرد با دشمنان خود به شدت می‌جنگد. او قدرتی خیره‌کننده دارد و توانایی شکستن سپرها و حمله به دشمنان را با مهارت و قدرت خود نشان می‌دهد. در عین حال، او به دوستانش لطف داشته و با نیک‌خواهی با آن‌ها رفتار می‌کند. شاعر در این اثر به توصیف روزهای جنگ و عجز دشمنان در مقابل این پادشاه می‌پردازد و قدرت او را به گونه‌ای می‌ستاید که چشمان دشمن را در تاریکی و تنگی نگاه می‌دارد. همچنین، این پادشاه در میدان رزم به شدت بی‌رحم است و بر دشمنان خود غلبه می‌کند. در نهایت، شاعر نوید می‌دهد که چنین پادشاهی از طرف ر destiny باران نعمت‌ها بر دوستدارانش می‌بارد و در میدان سخن و ادب نیز مقام ارزنده‌ای دارد.