شمارهٔ ٩١ - وله ابن یمین
ابن یمین فریومدی / قصاید / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
مرا چو یاد خراسان گذر کند بضمیر
ز خون دیده کنم همچو لاله برگ زریر
چنانم آتش دل بر فلک زبانه زند
که یک شرر بود از شعله هاش چرخ اثیر
اگر چه بیرخ احبابم وز چرخ نفور
وگرچه با غم اصحابم و هزار نفیر
ولی شراب و ربابم مرتبست مدام
شراب خون دلست و رباب ناله زیر
مرا که یکنفس از دوستان نبود شکیب
مرا که بیرخ جانان دمی نبود گزیر
بصورتی فلک افکند دور ازیشانم
که عقل خیره بماند در آن گه تصویر
بصد حیل طلب وصل دوستان کردم
ولی بحیله دگرگون نمیشود تقدیر
پیام ابن یمین ای نسیم باد صبا
بگوی بر سر بالین یاریک شبگیر
که گر حیات بماند بوصل با ز رسیم
ور از تو دور بمیریم عذر ما بپذیر
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از یاد خراسان و حسرت فراق دوستان سخن میگوید. او بیان میکند که یاد خراسان در دلش جرقهای از اشک و غم ایجاد میکند و آتش عشقش به وسعت آسمان شعلهور است. اگرچه از دوستانش دور است و با غم و اندوه زندگی میکند، اما به طور مداوم به شراب و نالههای موسیقی روی میآورد. شاعر احساس تنهایی میکند و به درد دل خود با خدای خود میپردازد و از تقدیر ناشناسی که او را از دوستانش جدا کرده، گله دارد. او با واسطهای به دوستش پیام میدهد که اگر روزی به وصالش نائل نشود، عذرش را بپذیرد.