شمارهٔ ۱۲۳ ابن یمین
ابن یمین فریومدی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
سنبل زلف تو چون از گل تر بردارند
برقع شام ز رخسار سحر بردارند
آفتاب رخ تو چون کند از جیب طلوع
عاشقان دیده ز دیدار قمر بردارند
با کله گوشه حسن تو روا باشد اگر
افسر خسرو سیاره ز سر بردارند
طاق ابروی تو چون در نظر آید پس از این
شاید ار اهل دل از قبله نظر بردارند
عاشقانرا هوس عارض و چشم و لب تست
تا مراد از گل و بادام و شکر بردارند
چشم دریا صفتم چون ز غمت موج زند
بس که از ساحل او عقد گهر بردارند
هر کجا پای نهی اهل نظر از سر شوق
بمژه خاک همه راهگذر بردارند
نکنند ابن یمین را زتو ایدوست جدا
دشمنان گر همه شمشیر و سپر بردارند
هرگز آنروز مبادا که غم عشق ترا
از دل زار من خسته جگر بردارند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره زیبایی و جاذبه معشوقه است و احساسات عمیق عاشق را نسبت به او بیان میکند. شاعر با تشبیهات زیبا اشاره میکند که وقتی زلف عشقش را از گل برمیدارند، چهرهاش همچون صبح روشن میشود. همچنین میگوید که خورشید از زیبایی او میدرخشد و عاشقان در انتظار دیدار او هستند. فضایی از آرزو و حسرت در شعر حس میشود که عشق و زیبایی معشوقه چنان قدرتمند است که همه چیز را تحت تأثیر قرار میدهد و حتی در غم و جدایی، شاعر نمیتواند از او دور شود. در انتها، شاعر به نگرانی از روزی میپردازد که عشقش از دلش برود و این حسرت برای او غیرقابل تحمل است.