شمارهٔ ٢۶٧ ابن یمین
ابن یمین فریومدی / قطعات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
حکیم ملت و دین را زمن پیام برید
که دوستان حق صحبت نگاه داشته اند
ز بی عنایتی تو شکایتی است مرا
که بر ضمیرم از آن فکرها گماشته اند
بمن رسید ز گفت رضی دین سخنی
که رایتش ز علو بر فلک فراشته اند
کنون بصورت تضمین ادا کنم سخنش
که عاقلان رقمش بر روان نگاشته اند
تو نیز کشته خود بدروی که در حق من
دروده اند بزرگان هر آنچه کاشته اند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از حکیم ملت و دین پیامی دریافت کرده و از بیتوجهیها شکایت میکند. او اشاره میکند که دوستان حق، در تلاشند تا در مورد او درستی را حفظ کنند. همچنین از سخنی از رضی دین یاد میکند که به او رسیده و بر این باور است که اندیشههای عاقلان را بر جا گذاشتهاند. شاعر در نهایت میگوید که دیگران نیز به او و نیکیهایش توجه کرده و آنچه را که بزرگان در حق او انجام دادهاند، به یاد دارند.