شمارهٔ ۴٠٣ ابن یمین
ابن یمین فریومدی / قطعات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
با خرد در حجره دل دوش صحبت داشتم
شکوه ها میکردم از دوران این نیلی حصار
گه زحل و عقد او با هم سخن میراندیم
گاه میکردیم سر نحس و سعدش آشکار
گفتم آخر چیست موجب کاین سپهر دون نواز
با هنرمندان ندارد غیر خصمی هیچکار
داشت قصد آن که از پایم در آرد بیگناه
گر نمیشد دستگیر من مسیح روزگار
عالم عادل علاءالدین که از انفاس او
بر سپهر چارمین گردد مسیحا شرمسار
آنکه در قلب طبایع آن تصرف باشدش
کآرد اندر طبع دی پیدا مزاج نو بهار
و آندگر فرزند وی مولی شهاب الدین که نیست
در جهان امروز مثل او حکیمی هوشیار
آنکه لطف جانفزای او ز روی خاصیت
نوشدارو سازد از آب بن دندان مار
جان من بخشیده احسان ایشان هر دو شد
باد جان هر دو تا روز قیامت پایدار
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر در دل شب با خرد و اندیشهاش به گفتگو نشسته و از مشکلات و سختیهای زندگیاش در دوران پرچالش و خودخواهیهای دنیا شکایت میکند. او با اشاره به زحل، به تأثیرات خوشی و ناخوشیهای زندگی میپردازد و از علت بدبختیهایش میپرسد. شاعر میگوید که در این دنیا، هنرمندان هیچ رفیق و یاری ندارند و دشمنی وجود دارد که میخواهد او را از پای در آورد. او همچنین از شخصیتی به نام علاءالدین و فرزندش شهابالدین یاد میکند که هر دو در علم و حکمت برجسته هستند و با لطف و دانششان، به دیگران مدد میرسانند. در پایان، شاعر آرزو میکند که نعمت و احسان این دو حکیم تا قیامت پایدار بماند.