شمارهٔ ۴٣٧ ابن یمین
ابن یمین فریومدی / قطعات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
صاحبا مدتیست تا کردم
خدمتت آنچنانک بد مقدور
هر چه فرموده ئی ز باطل و حق
بوده امر ترا بجان مأمور
نه مرا هست عز و منصب و جاه
نه شراب و کباب و نه منظور
هر که از بهر خدمت مخلوق
گردد از وصل دوستان مهجور
چون ز جنس هنروران باشد
بر سه نوعست حالتش مقصور
راحتش گر فزون بود از رنج
اندکی سعی او بود مشکور
ور بود رنج و راحتش یکسان
این هم از کار نیست چندان دور
ور فزونست رنجش از راحت
هست بیمزد دیو را مزدور
چون من از فرقه سوم گشتم
که بهر عشوه ئی شوم مغرور
عقل داند کزین سلیم دلی
مرد گردد با حممقی مشهور
زین پس ار سر بتابم از خدمت
شاید ار خواجه داردم معذور
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از تلاشهای خود در خدمت به دیگران و تلاش برای کسب رضایت خداوند سخن میگوید. او بیان میکند که نه به مقام و موقعیت اجتماعی اهمیت میدهد و نه به لذایذ دنیوی مانند شراب و کباب. خدمت به مخلوق را بالاترین ارزش میداند و به مسأله رنج و راحت اشاره میکند که اگر راحتی بیشتر از رنج باشد، باید قدردان سعی خود بود. او به نوعی سرگشتگی و فریفتگی در مسیر خدمت به دیگران نیز اشاره دارد و میگوید که ممکن است از خدمت خود دور شود. در نهایت، او با نگاهی ناامیدانه به احتمال بیتوجهی از جانب خواجه (خداوند) صحبت میکند.