شمارهٔ ۴٧۵ ابن یمین
ابن یمین فریومدی / قطعات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
صاحبا چون یمین دولت و دین
کرد خالی ز مرغ روح قفس
زو یتیم و یتیمه ئی دیدم
در سرای سپنج مانده و بس
چون برفت او ز هر طرف برخاست
خاطبانرا بر آن یتیمه هوس
خاطبان کفو آن یتیمه نیند
تو بفریاد این یتیم برس
زانکه تا این یتیم زنده بود
ننماید یتیمه روی بکس
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره حال و روز یتیمان است. شاعر از یتیمی یاد میکند که در فضایی خالی و بدون حمایت مانده و به حال او غصه میخورد. او توصیف میکند که با رفتن افراد خیر، یتیمه نیز تنها و بیکس باقی میماند و هیچ کسی برایش احترامی قائل نیست. شاعر درخواست میکند که به این یتیم یاری داده شود، زیرا تا زمانی که او زنده است، هیچکس به او توجه نخواهد کرد.