نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۵٢١ ابن یمین

ابن یمین فریومدی / قطعات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

پیشتر زین روزگاری داشتم الحق چنانک

بود حالم و بالم از وی با رفاغ و با فراغ

از پی عشرت براغ اندر مزارع داشتم

وز برای عیش بودم کاخها در صحن باغ

با حریفان موافق عمر میبردم بسر

در تماشا و تفرج گه بباغ و گه براغ

ز انقلاب روزگار چون زغن نر ماده طبع

این زمانم بر کلوخ ملک بنشیند کلاغ

بود چون باز سفیدم پیش از اینکسوت حریر

در سیه پیکر گلیمی میروم اکنون چو زاغ

از برای قوت دل گر بخواری بایدم

صندل و سندل نیابم غیر چوب ارس و تاغ

پیش از این یارستمی در روز شمع افروختن

اینزمان شب می نیارم کرد روغن در چراغ

بودم امیدی که روزی اینشب حبلی من

دولتی زاید خود او هم شد ببخت من ستاغ

بر مثال اسب دزدیده که تا نتوان شناخت

روزگارم هر زمان داغی نهد بالای داغ

از دل پر سوز و چشم اشگبار خویشتن

گه در آتش چون سمندر گه در آبم همچو ماغ

منکه چون عیسی نیارم بی خری رفتن براه

هر زمانی دیگرم گیرد چو اسب یام الاغ

رشته صبرم که بودش قوت حبل المتین

اختلاف روزگار از ضعف کردش چون کماغ

ای نسیم صبحدم ابن یمین آمد بجان

لطف کن احوال او را در گه خلوت بلاغ

عرضه کن بر شاه گیتی و تدارک بر تو نیست

خود نباشد هیچ واجب بر رسول الا بلاغ

سایه حق آنکه اسبش را چو خنک آسمان

از مه نو زین و از خورشید میزیبد جناغ

در دماغ من نگنجد جز باو بردن نیاز

تا بود در سر دماغم باشد اینم در دماغ

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به وصف روزگار و تغییرات زندگی خود می‌پردازد. او به یاد روزهای خوب و راحتی که در زندگی‌اش داشته است، می‌افتد. به یاد می‌آورد که چگونه از زندگی لذت می‌برده و با دوستانش اوقات خوشی را سپری می‌کرده و در باغ‌ها و مزارع می‌گذرانده است. اما اکنون در شرایط بد و سختی به سر می‌برد و روزگار بر او سخت گذشته است. او خود را به مانند کلاغی می‌بیند که در دنیای تاریک با مشکلات جدی مواجه است. شاعر از ناتوانی‌اش در تحمل این وضعیت و از فقدان امید در آینده سخن می‌گوید. او احساس می‌کند که قدرت صبرش در حال کاهش است و در این احوال از خداوند مدد می‌طلبد. در نهایت، او به منحصر به فرد بودن حالش اشاره می‌کند و می‌خواهد حالش را به کسی که در مقام رسول است، منتقل کند تا شاید کمکی دریافت کند.