شمارهٔ ۵٩٩ ابن یمین
ابن یمین فریومدی / قطعات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
خدیو کشور دانش یمین دولت و دین
توئی ز راه حقیقت خلاصه ایام
ترا جلال و کرامت بدانمثابه رسید
که نافرید چو تو ذوالجلال و الاکرام
مدام باد ترا عیش بر مراد دلت
از آنکه نیست گوارنده تر ز عیش مدام
شنیده ام که رسیدست سهل عارضه ئی
بدان کریم که نسبت بدو برند کرام
همان نفس که خبر یافتم دلم میخواست
که آیمش بعیادت بسر نه با اقدام
ولیکن افضل ایام اگر خبر یابد
که من چگونه اسیرم بدرد بی آرام
گمان برم که گنه را بعذر عفو کند
بر اعتذار سخن کرد بنده تو تمام
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این متن به ستایش و تمجید از فردی به نام خدیو اشاره دارد که به عنوان الگویی برای دانش، دولت و دین شناخته میشود. نویسنده با ابراز ارادت و احترام به این فرد، برای او آرزوی خوشحالی و آرامش میکند و به این نکته تاکید میکند که هیچ چیزی به اندازه خوشی دائمی خوشایند نیست. همچنین، نویسنده از شنیدن خبری درباره یک مشکل و نیاز به عیادت سخن میگوید و از احساس اسیری و درد خود ابراز میکند، در حالی که امیدوار است خداوند به خاطر عذرخواهیاش او را ببخشد.