شمارهٔ ۶٠١ ابن یمین
ابن یمین فریومدی / قطعات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
خردم راه قناعت بنمود از سر لطف
جز بر آنراه که او گفت قدم ننهادم
منم آن آب قناعت زده بر آتش حرص
که سراسر کره خاک نماید بادم
شد چو طفلان دلم از محنت شاگردی سیر
ز آنزمان باز که پیر خردست استادم
خالقم را شده ام خادم از اخلاص چنان
که ز مخدومی مخلوق نیاید یادم
می نخواهم شدن از کوی قناعت بیرون
سیل افلاس گر از بن بکند بنیادم
میبرد ابن یمینم ره خرسندی پیش
دو سه روزیکه درین دیر خراب آبادم
نبود صحبت شیرین پسران بی شوری
زینسبب کوه نشین بر صفت فرهادم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به اهمیت قناعت و رضایت از زندگی اشاره میکند. او از لطف خرد و عقل پیروی کرده و برای او هیچ راهی جز آنچه او نشان داده نیست. او خود را به قناعت تشبیه میکند که بر آتش حرص غلبه کرده و میخواهد احساس آرامش و شادابی را تجربه کند. با آموزش از استاد خرد، او احساس خوشحالی و بینیازی را پیدا کرده و به خدمت به خالق خود مشغول است. شاعر میخواهد در راه قناعت باقی بماند و از طوفان فقر نجات یابد. حسرت و دلتنگی او به خاطر فقدان دوستان شیرینزبان را حس میکند، اما در عین حال به تلاش برای خوشبختی و سرسپردگی به مسیر خود ادامه میدهد.