نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۶٧۵ ابن یمین

ابن یمین فریومدی / قطعات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

ز هی سعادت من گر نسیم باد شمال

که در ادای رسالت بود چو روح الامین

رساند از من دلخسته مختصر سخنی

بسمع اشرف دارای ملک و داور دین

محیط و مرکز جود آن کریم دریا دل

که در مکان کرم ذات اوست با تمکین

سپهر حشمت و رفعت جهان فضل و هنر

نظام دولت و دین سرور زمان و زمین

بگوید ار چه بود قدرتم بدولت تو

که سبز خنگ فلک را درآورم در زین

ولی زگردش گردون قوی ضعیف تنم

چنانکه می نتوانم که گردم اسب نشین

وگرچه پیر مسیحا دمم ولی نبود

مسیح وار بخر بر نشستنم آئین

پیاده نیز نیارم که در سفر باشم

بهر کجا که روی همچو بخت با تو قرین

چو از ملازمت و بندگی گزیرم نیست

مرا الاغ مگر استری دهی پس ازین

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان احساسات شاعر درباره مقام و عظمت یک شخصیت والامقام می‌پردازد. شاعر از "نسیم باد شمال" به عنوان نماینده رسالت الهی یاد می‌کند و به ناچاری و ناتوانی خود در رساندن پیام به این شخص اشاره دارد. وی همچنین به بخشندگی و کرامت آن شخصیت بزرگ و قدرتش در ایجاد نظامی نیکو برای جامعه و دین اشاره می‌کند. شاعر احساس می‌کند که به دلیل محدودیت‌های جسمی و موقعیتی، نمی‌تواند با افتخار در کنار او بایستد و در نهایت به نداشتن قدرت و امکانات لازم برای سفر و خدمت به آن شخصیت معترف است.