شمارهٔ ٧٧۶ - القطعه فی المشعله ابن یمین
ابن یمین فریومدی / قطعات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
ای زده صد طعنه شمع روی تو بر مشعله
آتش افتاده ز تاب عارضت در مشعله
تا نمییابد فلک پروانه از شمع رخت
بر نمیافروزد از خورشید خاور مشعله
از فروغ شمع رویت بزم میگیرد صفا
افتد اندر سوز و تاب از رشک در بر مشعله
پرتوی از شمع رویت گر نگشتی آفتاب
کی توانستی که بودی نورگستر مشعله
با رخ چون روز و زلف چون شبت نسبت کنم
گر بتابد از میان دود عنبر مشعله
نسبتی روشن برویت گر ندارد پس چرا
تیره شب دارد رخی ز آنسان منور مشعله
رخ نهد بر خاک پیش لعلت آب زندگی
دل کند از رشک رویت پر ز آذر مشعله
تا خیالت شبروی آسان کند در پیش او
میفروزد آسمان از ماه انور مشعله
گر کنی دور از رخ چون روز روشن پرده را
در شبستان نیز نیفروزند دیگر مشعله
آمد اندر راه عشقت گرم از آنشب تا بروز
بر درت باشد بتا مانند چاکر مشعله
هر شبی ابن یمین بیند رخ چون روز تو
در نظر دارد چراغ از ماه و از خور مشعله
شمع روی تست آن کآتش ز دست جور او
میکند در بارگاه شاه بر سر مشعله
شاه عالم آنکه تا دم میزند در بندگیش
خسروآسا میرود با افسر زر مشعله
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به زیبایی و جذابیت معشوق اشاره دارد و از نور و گرمای شمع و مشعل به عنوان نمادهای عشق و زیبایی استفاده میکند. شاعر با بیان اینکه چهره معشوق مانند خورشید میدرخشد و نسبت به شمع و مشعل، جلوهگری او را ستایش میکند، احساسات عمیق عاشقانه را به تصویر میکشد. همچنین، شاعر به حسرت و رشک ناشی از زیبایی معشوق و تأثیر او بر دیگران اشاره میکند و عشق را امری شعلهور و بیپایان معرفی مینماید. در نهایت، تصویر شگفتانگیزی از قدرت عشق و زیبایی معشوق ترسیم میشود که بر زندگی عاشق سایه افکنده است.