شمارهٔ ٨٠٣ ابن یمین
ابن یمین فریومدی / قطعات / وزن: مفتعلن مفاعلن مفتعلن مفاعلن (رجز مثمن مطوی مخبون)
ای نفس سپیده دم جان دهمت بخدمتی
گر بجناب حضرت آصف عهد بگذری
بحر سحائب کرم کان مواهب نعم
مهر سپر مهتری اختر برج سروری
خواجه عماد ملک و دین آنکه بکلک درفشان
کرد سپهر فضل پر کوکب دری دری
آنکه ز رای او بجان لمعه نیم ذره را
از پی اقتباس شد مهر سپهر مشتری
چون برسی بحضرتش جان و جهان فدای تو
ز ابن یمین رسالتی گر بجناب او بری
گو شرف قبول تو یافته ام ز مقبلی
ورچه که دور بوده ام از در تو ز مدبری
وین شرف دگر که تو از ره بنده پروری
بر سر جمع برده ئی نام رهی بچاکری
ورد منست ازین طرب شعر تر سخنوری
کآب حیات میچکد از سخنش ز بس تری
بنده غریب شهر تو ای تو غریب در جهان
از تو غریب کی بود رسم غریب پروری
عمر تو باد تا ابد تا ز تو اهل فضل را
تا برسد بسروری مایه بود ببرتری
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر نغز و زیبا، به ستایش خواجه عماد، یکی از شخصیتهای برجسته میپردازد که در عرصه فضل و دانش معروف است. شاعر با بیان عشق و ارادت خود، به ویژگیهای مثبت و فضایل او اشاره میکند و از نعمتهای او به عنوان درختی پربار یاد میکند. همچنین، شاعر بیان میکند که هرچند از درگاه او دور بوده، اما همیشه قدردانی و محبت او را در دل دارد. در نهایت، دعا برای طول عمر و برتری او و اهل فضل در سروری و عظمت بیان میشود.