شمارهٔ ٨۵١ ابن یمین
ابن یمین فریومدی / قطعات / وزن: فعولن فعولن فعولن فعولن (متقارب مثمن سالم)
عزیزی مرا گفت بر گو چه حالست
که تنها بسر میبری روزگاری
نه روزت بمجلس در آید حریفی
نه شب در شبستان بود غمگساری
بدو گفتم ای نازنین یار مشفق
ازین ره منه بر دل خویش باری
مصاحب نباید مگر بهر راحت
چو زو رنج یابی نیاید بکاری
گرفتم گل و مل شدند اهل عالم
ز من بشنو اوصاف این هر دو باری
مجرب شدست این که باری سرانجام
ز گل زخم خاری و از مل خماری
مرا سایه همسایه الحق تمام است
گرم در جهان ناگزیرست یاری
که از من بشادی و غم بر نگردد
نخیزد میان من و او غباری
جهانرا کسی گر بغربال بیزد
بسر بر نیاید چو او راز داری
چو ابن یمین ذوق اینحال دانست
گرفت از میان خلایق کناری
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، عزیزی از شاعر میپرسد که حالش چگونه است و چرا روزگار را تنها سپری میکند. شاعر پاسخ میدهد که مصاحبت نباید فقط برای راحتی باشد و اگر از دوستی رنج ببری، فایدهای ندارد. او سپس به توصیف گل و مل (شیرینی و تلخی) میپردازد و میگوید که تجربهاش نشان داده که گل میتواند زخم خاری به همراه داشته باشد و مل نیز خماری به بار میآورد. شاعر تاکید میکند که در این جهان نیاز به همدم دارد، کسی که در شادی و غم همراهش باشد و بین آنها فاصلهای نیفتد. در نهایت، شاعر به یاد ابن یمین میافتد که به تنهایی انتخاب کرده و از دیگران فاصله گرفته است.